جان رضا شهابی فعال کارگری در خطر است آزادش کنید

جان رضا شهابی فعال کارگری در خطر است آزادش کنید

سلسله مقالات فرخ قهرمانی پیرامون :مشاطه گران ائتلاف با سرمایه جهانی و سرگردانی جانبداران تریبونال


مشاطه گران ائتلاف با سرمایه جهانی:
سرگردانی سیاسی یا شانتاژ سیاسی سازماندهی شده؟
(بخش یک)
فرخ قهرمانی


یکی از بحثهایی که در چند سال اخیر، همواره با سانسور و سکوت روبرو شده است، سرانجام با تلاش فعالین مستقل چپ، جان بدربردگان از کشتارهای رژیم جمهوری اسلامی، به ویژه زندانیان سیاسی جان بدر برده از کشتارهای تابستان شصت و هفت، به موضوع گفتمان نیروهای اپوزیسیون و مشخصاً طیف نیروهای چپ در هفته های اخیر تبدیل شده است.
برخلاف روزهای نخست گسترش بحثها، دیگر سکوت، سانسور، کتمان حقیقت و نپذیرفتن فاکتهای غیرقابل انکار از سوی مدافعین همکاری با نیروهای محافظه کار و نئولیبرال، ناممکن است و آنان از یک شاخه به شاخه دیگر می پرند تا به اصل موضوع پاسخ ندهند. تلاش می کنند، از احساسات به حق مردم، خانواده های جانفشانان و جانباختگان علیه رژیم سرمایه داری جمهوری اسلامی، سپر دفاعی ای فراهم سازند تا هرگونه انتقاد همکاری با نیروهای سرمایه جهانی را به پشت صحنه برانند. از آن میان نمونه های مختلفی را می توان برای بررسی برگزید، اما زیگزاگ زدن مکرر سایت گزارشگران و نیز بهروز سورن، نگرانی مرا برانگیخت و دلیلی شد برای نوشتن این مطلب تا نوسانات مواضع او را به عنوان نمونه ای از سرگردانی نظری و سیاسی تعدادی از فعالین مستقل چپ، بیشتر مورد بررسی قرار دهم.  

جلسه لندن، تریبونالی به دادستانی پیام اخوان و حضور نمایندگان حزب محافظه کار انگلیس
اطلاعیه ای همزمان با برگزاری تریبونال لندن در رابطه با ناسالم بودن این تریبونال توسط سازمان کارگران انقلابی ایران (راه کارگر) – هیئت اجرایی منتشرشد. هم زمان تعدادی از زندانیان سیاسی دهه ی شصت واز جان بدر بردگان کشتار شصت و هفت مطالبی در این زمینه نوشتند که باعث برآشفتگی هائی چند گردید. برآشفتگان را به سه دسته میتوان تقسیم کرد.
برگزار کنندگان که بعضاً خود شاهد هم بوده اند، شاهدان که خود شامل شکنجه شده گان و خانواده های جانفشانان بوده اند و شرکت کنندگان و حمایت کنندگان. اگریک جمع بندی کلی ازپاسخ ها داشته باشیم به دو نکته ی مهم که بی ارتباط با این نوشتار هم نیستند بر میخوریم:
یکم: تقریباً در هیچ یک از پاسخ ها مستقیماً و مستدل به انتقادها پاسخ داده نشده و سعی در رد آنها نیز نشده است بلکه در عوض سعی شده است با مطرح کردن مواردی دیگر و مقایسه ی با آنان و بعضاً با رعایت تاکتیک بهترین دفاع حمله است با حمله به نهادها و یا برنامه های دیگراز پاسخ مستقیم و صریح به انتقادات طفره رفته تا نوک تیز انتقادات را از خود منحرف نمایند.
دوم: اغلب مدافعین تریبونال متفق القولند که چرا منتقدین همزمان با شروع این دادگاه و یا پس از آن متوجه شده و دست به انتقاد زده اند و قبل از آن چیزی نگفته اند. جالب اینجاست که اینان برای انحراف از پرداختن به انتقادها اغلب خودشان به چهارمین گردهمائی سراسری درباره کشتار زندانیان سیاسی در ایران – گوتنبرگ(http://www.dialogt.org/index.php?id=77 )حمله میکنند بدون اینکه در نظر داشته باشند که این حملات خود یک تناقض آشکار با یکی از دلایل مهمشان در پاسخ گوئی به انتقادات است. چرا که اگر انتقادات به تریبونال از روز شروع برگزاری آغاز گردید؛ اینان خود پس از گذشت بیش از نه ماه از خاتمه گردهمائی چهارم، حملات خود به گردهمایی را شروع نموده اند! انتقادات و تهاجمات به گردهمائی چهارم در دو نوبت انجام گرفته است. یکم بلافاصله پس از پایان گردهمائی تا حدود یک ماه پس از آن، که به دو شکل انتقادات سازنده و یا برعکس لجن پراکنی بوده است. انتقادات درست یا نادرستی که به گردهمائی شد، در حد بضاعت رفقا و رفیقانه پاسخ داده شده است. اما به افترازنی ها، تهمتها، و دروغ پردازی ها پاسخی داده نشد. چرا که  چنین افترازنی هایی اساساً درخور پاسخ نبودند. این دروغ پردازی ها و تهمتها بعدها به روند پرونده سازی و هتاکی شخصی به زندانیان سیاسی مقاوم در زندانهای رژیم جمهوری اسلامی تبدیل  شد. برای نمونه یک لمپن سیاسی در وبلاگ شخصی اش توهین به رفقای زن زندانی سیاسی ایران را از حد گذراند، پرونده سازی های شخصی و اطلاعاتی را در مورد فعالین چپ و کمونیست و از جمله فعالین گفتگوهای زندان را سرلوحه کارش قرار داد. و با کمال تاسف لینک این وبلاگ با همان تهمتها سرانجام سر از سایت گزارشگران هم درآورد.
اما در دور دوم تهاجمات اخیر نمی دانم از بد شانسی برگزارکنندگان تریبونال بود یا برگزارکنندگان "چهارمین گردهمائی سراسری درباره کشتار زندانیان زندانیان سیاسی در ایران - گوتنبرگ " که بالاخره یک کسی پیدا شد و یک مطلبی نوشت به نام "آیا سه سال ، زمانی کافی برای خواندن و فهمیدن نبود؟" و در این نوشته قید کرد که:
چنین بحثی بیش از سه سال است که مطرح شده و در آن هشدار داده شده که این روند به استحاله نیروهایی می انجامد که در پی گرفتن امکانات و تریبون، به همکاری با وزارت امورخارجه دولتهای بزرگ سرمایه داری تن می دهند. علاوه بر آن سند مکالماتی را انتشار داد که فعالین و زندانیان سیاسی سابق، از بودجه گیری «مرکز اسناد حقوق بشر ایران» به صورت مستقیم مطلع شده اند و به همین دلیل بخش معینی از زندانیان سیاسی سرموضع و مقاوم، هر گونه همکاری با این مرکز را نپذیرفته اند. این هم لینک مقاله:

همایون ایوانی در قسمتی از مقاله اش اشاره به مصاحبه سایت گزارشگران داشت. به محض انتشار این مطلب از طرف همایون ایوانی که خود از جان بدر بردگان کشتار دهه ی شصت و شصت وهفت است؛ حمله به او، به گفتگوهای زندان و به ویژه به چهارمین گردهمائی سراسری زندانیان سیاسی – گوتنبرگ شروع شد. از آنجائی که نهایتاً پایه اطلاعاتی تمام این تهاجمات به یک «کتاب مرجع» برمیگردد تقریباً تماماً به موارد مشابهی اشاره میکنند.
مدافعین تریبونال، که در سوئد زندگی می کنند، برای فرار از پاسخ گوئی به این پرسش کلیدی که چرا صحنه گردانان دادگاه نمایشی لندن، بودجه بگیران وزرات امورخارجه امریکا، کانادا و یا کشورهای این چنینی هستند؛ خود را به نفهمی میزنند و نهاد سوئدی "آ- ب – اف" (انجمن تعلیمات کارگران) را با نهادی مثل NED  و یا وزارت امور خارجه ی آمریکا برابر میشمارند، مثل ایرج مصداقی سخنگوی بی پرنسیپ تریبونال که تا دیروز بیشتر نوشته هایش به خصوص در رابطه با زندان به نوعی چپ ستیزی آشکار است و در نوشته ای آشکارا اعلام میکند که: یک موی مسعود رجوی را به دهها مثل توکل ، شالگونی، و.. نمی دهم (نقل به مضمون(.
بخش دیگر که خارج از سوئد زندگی میکنند و بدون هیچ گونه شناختی از سوئد و سیستم اداری آن همان تهمتهای «کتاب مرجع» را استخراج و با توجه به وضعیت روحی خود، هنگام نوشتن به آنها شاخ و برگ های مناسب شان را میدهند.
تا اینجای کار، مسائل دور از انتظاری به چشم نمی خورد. اما تعجب از آنجائی شروع میشود که در این حملات به یکی دو مطلب از بهروز سورن برمیخوریم، راستش چند روز است که با خودم کلنجار میروم که پاسخی درخور به بهروز بدهم یا سکوت اختیار کنم؟ پاسخ نه در دفاع از رفیقم همایون ایوانی که با شناختی که از او دارم مطمئنم اگر لازم بداند بهتر از من قادر است از خودش دفاع کند. اما چهارمین گردهمائی گوتنبرگ بحث دیگری است. تمام مخارج آن گردهمائی که امروز با تریبونال مقایسه میشود کمترازهزینه ی اقامت چند تن از اعضای هیئت حقوقی تریبونال است.
گزارش مالی چهارمین گردهمایی سراسری را کمیته ی شهری یوتبوری در اولین فرصت پس از گردهمائی بطور رسمی انتشار داد و تاکنون پس از نه ماه هیچ اعتراض و انتقادی از آن گزارش بوسیله ی هیچ فردی مکتوب نشده است.

کسری هزینه های گردهمایی ها را نیز فعالین گفتگوهای زندان از طریق کارکردن و پرداخت بخشی از حقوقشان به کمیته برگزارکننده تامین کردند. به جز گردهمایی دوم، همه گردهمایی ها، کم یا زیاد کسری مالی داشته است و تاکنون هزینه های آن از طریق کمک مالی فعالین گفتگوهای زندان پر شده است. یعنی فشار سیاسی، تدارک گردهمایی در شرایط سانسور و یا هتاکی رسانه های حاکم کافی نیست، بلکه بخشی ازبار مالی گردهمایی ها نیز باز برروی شانه های زندانیان جان بدر برده از کشتارهای رژیم است که در حول ابتکار مشترکشان به عنوان گفتگوهای زندان با هم همکاری می کنند. حالا چنین مقایسه ای با نهادهایی نظیر بنیاد برومند و «مرکز اسناد حقوق بشر ایران» که بودجه های چند صد هزار دلاری و حتی یک میلیونی خود را از وزرات امورخارجه امریکا، کانادا، و یا «بنیادهای خیریه امریکایی» دریافت می کنند، اگر ناشی از ناتوانی در منطق و ادراک بهروز سورن نباشد، پس تلاش آگاهانه برای پخش اطلاعات و تحلیل دروغین است که چهره و زحمات زندانیان سیاسی مقاوم و سرموضعی را همتراز نهادهایی کند که به تجربه از بالای شانه های مردم بالا رفته و می روند! با چنین شانتاژی دو هدف همزمان حاصل می شود: نخست تخریب اعتماد طیف وسیع خانواده جانفشانان و جانباختگان و عموم مردم به ابتکارات خودانگیخته و از پائین، نظیر گردهمایی سراسری و دوم اعتبار بخشیدن و یا حداقل کم رنگ کردن قبح دریافت کمک مالی از وزارت خانه های دولتهای بزرگ سرمایه داری!    
چرا کسی مثل بهروز سورن که تا دیروز آرزو میکرد با دستمال تمیزی عرق پیشانی برگزار کنندگان را پاک کند و صحن محل تجمع جان بدر بردگان را تمیز کند به یک باره تیغ به روی آنان میکشد؟! آنهم به ناروا! بی اختیار به یاد خاطره ای از زندان افتادم داستان بطور خیلی خلاصه از این قرار است: "اوایل سال 61 جلاد اوین لاجوردی یکی از جانفشانان مجاهد را که از مواضع سازمان مجاهدین دفاع میکرد بدون اینکه خود بداند به کجا میبرندش با چشم بند به حسینیه برد پس از باز کردن چشم ، او خود را روبروی جمعی ازتوابینی میبیند که با مشت گره کرده شعار مرگ بر منافقین میدهند. لاجوردی به او پیشنهاد بحث دررابطه با عملکرد مجاهدین میدهد او نمی پذیرد و در نهایت در حضور آن جمع اعلام میکند که مواضع سازمان مجاهدین را قبول دارد. لاجوردی خود را در میان توابین شکست خورده احساس میکند به همین خاطربا زهرخند همیشگی اش رو به توابین کرده و میگوید: مگر اینها به تکامل معتقد نیستند؟ دنیا را چه دیدید شاید همین فرد شش ماه دیگر بیاد در همین حسینیه و درست 180 درجه مخالف حرفهای امروز را بزند. جانفشان معنی این حرفها را به خوبی دریافت او میدانست که لاجوردی در این زمینه تجربیات زیادی دارد معنی این حرف در یک کلام این بود، شکنجه تا حد مرگ یا اعتراف به خلاف آنچه که گفته بود.
جانفشان برای رهائی از آن شکنجه ها راه حل مناسبی پیدا کرد و بلافاصله گفت، در همین جا اعلام میکنم که هر زمانی غیرازاین حرفهائی را که امروز زدم بزنم بدانید که زیر شکنجه دوام نیاورده ام و کماکان موضع من همین است. اما این داستان چه ربطی به بهروز سورن دارد؟ راستش فکر میکنم حتماً او هم در زندان از این موارد بسیار دیده است که افرادی پس از مدتی از چندین ساعت تا چندین ماه در اثر شکنجه 180 درجه تغیر مواضع داده اند اما در رابطه با بهروز من هرچه فکر میکنم شکنجه ای که در کار نبوده پس نمی فهمم چرا و چه عاملی باعث شده مواضع او در رابطه با گردهمائی چهارم به یکباره و پس از گذشت نه ماه از برگزاری آن 180 درجه تغیر نمایند؟! در این مورد من توضیحی ندارم اما من هم در همین نوشته اعلام میکنم هرگاه هر حرف دیگری غیر از آنچه که در این نوشتار در باره ی گردهمائی چهارم مینویسم بگویم حتم بدانید نه زیر شکنجه اما حکماً چیزی در پس پرده ی آن قرار دارد وعاری از حقیقت است!
از آنجائی که جمع بندی و چکیده ی تهمتها ونارواهای دیروز و حملات امروز تیغ کشان به گردهمائی چهارم در آخرین مطلب بهروز سورن خود نمائی میکنند من سعی میکنم با گذاردن عین مطالب و نوشته های دیروز و امروز بهروز سورن در ضمیمه همین مطلب و پاسخ به آنها یک بار و امیدوارم برای همیشه پاسخی در خور به کسانی  که چون به خلوت میروند آن کار دیگر میکنند هم داده باشم و در نهایت قضاوت را به خوانندگان وا میگذارم.
***
انبوه نوشته های سرگردان بهروز سورن را می توان به سه  مورد خلاصه کرد. البته این محورها نه در نوشته های دیروز بلکه در نوشته های امروز، قابل رویتند. بهروز سورن مدعی است که:
اول: در گردهمائی چهارم هم راست ها وهم سبزها شرکت داشتند و بنا براین شما امروز نمی توانید مثلاً به  حضور شخصی مثل پیام اخوان در تریبونال اعتراض داشته باشید چرا که تفاوتی میان پیام اخوان و رضای طالبی وجود ندارد.
دوم: شما (گردهمائی چهارم) هم از کمکهای آ – ب – اف (انجمن تعلیمات کارگران)  برای برگزاری گردهمائی استفاده کرده اید بنابر این نمی توانید معترض دریافت کمک دولتی برای تریبونال باشید.
سوم: اینکه شما (گردهمائی چهارم) بدنبال بلندگوهای بنگاه های خبری دولت ها بوده اید بنا براین به استفاده از بلندگوهای بنگاه های خبری دولت ها از طرف تریبونال نمی توانید انتقاد داشته باشید.(1)
خواندن چند دقیقه پیام همبستگی در یک گردهمایی سراسری سه روزه با گرداندن تمام برنامه دادگاه نمایشی توسط پیام اخوان مقایسه مع الفارق است!
حدود دو هفته قبل از شروع گردهمائی چهارم اطلاعیه ای از طرف کمیته ی برگزارکننده گردهمائی منتشر شد در این اطلاعیه اسامی کلیه سخنرانان ، هنرمندان و حتی لیست تمامی فیلمهائی که قرار بود به نمایش گزارده شود وهمچنین مسئولین آن جهت اطلاع همگان انتشاریافت.همچنین اسامی چهارده تن ازسخن گویان دراطلاعیه شماره سه قید گردید.


از تاریخ انتشار این اسامی تا کنون در هیچ مطلبی و یا مصاحبه ای نمی توان حتی یک نام از این اسامی را به عنوان راست و یا سبز در جائی دید و یا شنید: بصیر نصیبی (منتقد سینمایی)، مسلم منصوری (کارگردان)، نعمت آزرم (شاعر و نویسنده) داریوش شیروانی (فیلمساز و موسیقی دان)، عباس سماکار (نویسنده و فعال سیاسی)، سودابه اردوان (نقاش)، منوچهر شهابی (نقاش)، شکوفه منتظری، الهه امانی، سیروس کفایی، دکتر نورایمان قهاری، میلا مسافر، جعفر امیری و دهها زندانی سیاسی درگیر برگزاری گردهمایی و فعال و پژوهشگر چپ... همگی به فراموشی سپرده می شوند! درست مثل عکس های سانسور شده، تصویر سخنرانان و توازن دیدگاهای متفاوت در هر بخش برنامه از معرض دید ومخاطبین حذف می شود!
اما در «کتاب مرجع» مکرر!!! به نام رضا طالبی و نماینده ی امنستی بر می خوریم واقعیت این است که کمیته ی برگزاری برای انتخاب فرد معینی از سوی امنستی تاثیرگذار نبوده است. مسئول روابط عمومی کمیته ی شهری با خانم الیزابت رئیس امنستی سوئد تماس برقرار کرده و از ایشان میخواهند چنانچه تمایل دارند توسط نماینده امنستی پیامی به گردهمائی بدهند. در ابتدا رئیس امنستی قرار بود که خود در این نشست شرکت نماید اما به دلیل گرفتاری از حضور خود عذر خواهی کرده و فردی را به نام آقای آراز فنی که مسئول بخش خاورمیانه ی امنستی میباشند را به طور کتبی از طریق ایمیل به گردهمائی معرفی می نمایند با تاکید بر این که ایشان حتماً بایستی حامل نظریات امنستی باشند (منظور این بود که رادیکال تراز مواضع امنستی نبایستی که صحبت نمایند.
در هر چهار دوره گردهمایی های سراسری با نمایندگان تشکلهای بین المللی و از جمله عفو بین الملل، لیگا، زندانیان سیاسی در کشورهای مختلف جهان (برای نمونه مومیا ابوجمال) تماس گرفته شده و می شود که در قبال کشتارهای سراسری رژیم جمهوری اسلامی از آغاز روی کار آمدنش تاکنون موضع بگیرند. همچنین از اولین گردهمایی تلاش شد تا احزاب مختلف کشورهای اروپایی را ملزم به موضع گیری در قبال کشتارهای دهه شصت کنیم. در این رابطه در گردهمایی اول، دوم و سوم و چهارم نمایندگانی از این احزاب با پیام هایی، این امر را محکوم کردند. به علت کثرت پیامها، می توانید به صفحات مربوط به چهار گردهمایی مراجعه کنید:
نخستین گردهمایی سراسری 2005 در کلن آلمان:

دومین گردهمایی سراسری 2007 در کلن آلمان:

سومین گردهمایی سراسری در شهر هانوفر آلمان:

 علاوه بر این از نیروهای مبارز و سایر نیروهایی که در این زمینه ها فعال هستند پیام هایی داشتیم در زیر نمونه ای از این پیام ها را می بیند:
پیام همبستگی لیگای بین الملل در سومین گردهمایی سراسری در باره کشتار زندانیان سیاسی در ایران در هانوفر آلمان سپتامبر 2009:

یا پیام rote hilfe  کمکهای سرخ آلمان در سومین گردهمایی سراسری:

پیام مومیا ابوجمال در نخستین گردهمایی سراسری 2005 در شهر کلن:

چهارمین گردهمایی سراسری نیز همین رویه را دنبال کرد و به جای قدردانی از تلاشهایی که جنایات رژیم را در سطح بین المللی افشا می کند با موجی از افترا و تحلیل توطئه روبرو شد که با تحریف اصل مسئله بحث را به مجادلات فردی و شایعه پراکنی ها و کشاکش های شهری کشاندند! شانزده تن از اعضای کمیته ی شهری یوتبوری در گزارش جمعبندی خود در این رابطه چنین مینویسند:
"آن بخش از این انتقاداتی را که به این کمیته و حیطه ی مسئولیت آن برمیگردد را بطور کلی دور از حقیقت و فاقد مدرک ارزیابی نموده و اعلام میدارد که تا کنون کوچکترین مدرکی دال براینگونه شایعه پراکنیها به این کمیته ارائه نگردیده. توضیح اینکه در رابطه با عدم اعلام نام نماینده ی حزب سوسیال دموکرات سوئد تا آخرین لحظات بنا بر مدارک موجود به علت همزمانی گردهمائی با یک کنفرانسی که حزب مذکور در همان سه روز داشته است هیچ یک از افراد مورد نظر کمیته ی شهری حزب در آن سه روز آزاد نبوده و به همین خاطر تا آخرین روزها نماینده ی حزب نا معلوم بوده است کلیه ایمیل ها ی رد و بدل شده در این مورد در آخرین جلسه ی کمیته ی شهری توسط مسئول مربوطه به کمیته ارائه گردید و تماماً موجود میباشند."



اما حکایت مقایسه ی رضا طالبی با پیام اخوان و نقش آنان در گردهمائی چهارم و تریبونال لندن حکایت تفاوت میان ماه من تا ماه گردون است بهروز سورن می نویسد "بنظر من تفاوتی میان آقای پیام اخوان در دادگاه ایران تریبونال و آقای رضا طالبی در گردهمائی چهارم زندانیان سیاسی در شهر گوتنبرگ نیست"   

جهت اطلاع خواننده بایستی گفت که آقای رضا طالبی به عنوان نماینده حزب سوسیال دمکرات سوئد، فقط پیام حزب را خواند و با نقشی که پیام اخوان در تریبونال دارد و سخنگو و دادستان این دادگاه نمایشی است، به هیچ وجه قابل مقایسه نیست. ببینیم این دو فرد که یکی در یک گردهمایی سه روزه به عنوان یک مهمان یک پیام چند دقیقه ای خوانده و دیگری که یکی ازبرگزار کنندگان، عضو هیئت راهبردی ودر همه پروسه دادگاه نمایشی لندن نقش رئیس تیم دادستانی را داشته و از صحنه گردانان اصلی جلسه بوده است، چه کار کرده و یا می کنند؟   
آقای رضا طالبی کارمند انجمن تعلیمات کارگران، عضو حزب سوسیال دموکرات سوئد و مسئول روابط بین المللی حزب درشهر گوتنبرگ (عضویت نامبرده حتی در حد رهبری منطقه ی حزب هم نمی باشد) رئیس هیئت مدیره ی خانه ی مردم در یکی از محلات گوتنبرگ سوئد (محله ی فقیر نشین هامارکولن) رئیس هیت مدیره ی انجمن چهارشنبه سوری در شهر گوتنبرگ سوئد، و بالاخره مهمترین پست ایشان عضویت در شورای فرهنگی شهر گوتنبرگ به نمایندگی از طرف حزب سوسیال دموکرات. ( برای اطلاعات بیشتردر مورد انجمن تعلیمات کارگران به سایت زیررجوع کنید)

آقای پیام اخوان اما استاد حقوق دانشگاه مک گیل مونترال و اولین دادستان سابق دادگاه سازمان ملل در خصوص جنایات جنگی در یوگسلاوی و روندا، منتخب به عنوان یکی از رهبران جوان جهان درهمایش سالانه ی سران سرمایه جهانی کنفرانس داووس، بنیان گزار و یکی از اعضای هیئت مدیره ی مرکز اسناد حقوق بشر، و... میباشد از سوی دیگر آقای اخوان با کمک افرادی نظیر ایروین کوتلر، وزیر دادگستری قبلی کانادا که در حال حاضر عضو پارلمان کبک است بیانیه‌های تحریک‌آمیز برای اهریمن سازی و منزوی کردن ایران در راستای محکومیت این کشور به جرم خطر علیه صلح جهانی را امضاء و تأیید کرده است. بیانیه‌های ۲۰۰۸ و ۲۰۱۰ تحت عنوان خطر هسته‌ای، قوم‌کشی و نقض حقوق در ایران: پذیرش مسئولیت برای جلوگیری از خطر از این نوع بوده است. او همچنین ازامضاء کنندگان بیانیه برای وضع تحریم‌های بیشتر علیه ایران به همراه ایروین کوتلر، فواد عجمی، سعدالدین ابراهیم، نازنین افشین جم، عباس میلانی، الی ویزل، لادن برومند، آلن دورشوویتز، رامین جهانبگلو و تعدادی از نئوکان‌های جنگ طلب هستند.

گردهمائی چهارم همانگونه که از نامش پیداست در حقیقت یک سمینار است برای زندانیان سیاسی و جان بدر بردگان کشتار 67 اهداف این گردهمائی از سال 2005 به این سو به کرات از جانب سخنگویان گردهمائی در مصاحبه های مختلف و از جانب برگزارکنندگان در مقالات متعدد اعلام شده است عمده اهداف آن مستند سازی، افشاگری، و سعی در عدم فراموشی و ثبت در حافظه ی تاریخی یکی از مهیب ترین کشتارها در تاریخ معاصر جهان است. بنا به گفته ی خود بهروز سورن: "مجموعه ای از چپ گردهمائی ها را برگزار میکنند تمامی شعارها و نوشته ها و حضور افراد شناخته شده  و معتمد سوسیالیست گواه این امر است"، و گردهمائی ها تاکنون یعنی تا پس از گردهمائی چهارم سلامت و صلابت خود را حفظ کرده است. و باز بقول خود بهروز سورن که البته بصورت انتقادی نوشته شده نصب شعار زنده باد سوسیالیسم در گردهمائی چهارم از ویژه گیهای این گردهمائی بوده است. برگزارکنندگان گردهمائی ها بنابر پیشبرد یکی از اهداف خود که همانا افشاگری این جنایات بوده است. وبرای اینکه این گردهمائی ها از حالت محلی درآمده و بدرون کشورهای میزبان نیز راه یابد تصمیم گرفتند:
یکم: گردهمائی ها را به صورت گردشی در شهرها و کشورهای مختلف برگزار نمایند،
دوم: اینکه ازاحزاب بلوک چپ آن کشورها هم برای شرکت در گردهمائی ( نه درکارهای اجرائی) دعوت بعمل آید و از این طریق موضع گیری صریح تر و پیشروتر در محکومیت کشتارهای رژیم و نیز همبستگی با مبارزات مردم ایران برای آزادی همه زندانیان سیاسی داشته باشند.
طبیعی است که در چنین برنامه هائی نهادها یا احزاب دعوت شده پیامی هم برای برگزار کنندگان، شرکت کنندگان، و در این مورد خاص خانواده های جانفشانان و... دارند که آنرا قرائت میکنند. (مراجعه کنید به لینکهای بالا که پیامهای طیفهای مختلف فعالین، احزاب چپ و کمونیست در هر چهار گردهمایی ارسال و بعضا قرائت شده است) در گردهمائی چهارم نمایندگان دو حزب چپ و سوسیال دموکرات به عنوان احزاب پارلمانی وحزب کمونیست سوئد که بزرگترین حزب غیر پارلمانی سوئد میباشد، حضور داشتند. نماینده ای که قرار بود از طرف حزب سوسیال دموکرات معرفی شود تا آخرین روزهای قبل از برگزاری مشخص نشده بود دلیل این امر برنامه ای بود که خود آنها دقیقاً در همان روزها داشتند . آلترناتیوهائی که کمیته ی شهری ارائه داده بود به ترتیب عبارت بودند از 1 – یان الیاسون یکی از سرشناس ترین چهره های سوئدی که در حال حاضر نیز در پست معاونت سازمان ملل مشغول به کار است 2 – آقای هامارگرین که مسئول حقوق بشراتحادیه اروپا بود 3 – خانم مونا سالین رهبر دور قبل حزب که به هیچ یک از آنها دسترسی پیدا نکردیم. آلترناتیو چهارمی گذاشتیم، رئیس شورای شهر که او هم در همان برنامه ی داخلی حزب گرفتار بود و در نهایت در آخرین روزها، حزب سوسیال دمکرات سوئد، آقای رضا طالبی مسئول امور بین المللی خود در شهرگوتنبرگ را به عنوان نماینده به گردهمائی روانه کرد و ایشان در زیر همان شعارهای سرنگونی رژیم و زنده باد سوسیالیسمی که بهروز سورن به آنها اذعان دارد، در پنج دقیقه پیام حزب سوسیال دموکرات سوئد را قرائت کرد. کل اسناد مکاتبات در این مورد نیز در بایگانی کمیته ی شهری موجود است.

تمام نقش رضا طالبی دراین گردهمائی به همین پنج دقیقه پیامی برمیگردد که به عنوان نماینده ی حزب سوسیال دموکرات قرائت کرد. اما اگربخواهیم به نقش پیام اخوان در تریبونال پی ببریم طوری که خوانندگان خود این مقایسه را انجام دهند لازم است ابتدا ببینیم تریبونال یعنی چه؟
آنچه که امروز همه متفق القول هستند اینست که تریبونال به معنی همان دادگاه است به هر جهت این دادگاه با هر برنامه وهدفی که شکل گرفته باشد تمام عناصر یک دادگاه واقعی را با خود دارد. در یک دادگاه چه عناصری وجود دارد و نقش هریک از این عناصر در پیشبرد روند دادگاه چیست؟ از تماشاچیان و خبرنگاران یک دادگاه شروع کنیم که هیچ نقشی در پیشبرد روند دادگاه ندارند اما بخصوص خبرنگاران نقشی اساسی در اطلاع رسانی جانبدارانه و یا بی طرفانه و آمادگی اذهان عمومی برای حکم صادره بازی میکنند که درمورد دادگاه لندن از سایت گزارشگران گرفته تا اغلب بنگاه های خبرپراکنی بزرگ ارتجاعی و امپریالیستی، نظیر بی بی سی بخش فارسی، در دادن پوشش خبری آن شرکت دارند. عنصر بعدی در دادگاه را شاهدان در دادگاه تشکیل میدهند که شهادت آنان نیز توسط دادستان و وکیلان مدافع کانالیزه میشوند، به عبارت دیگر آنها نیز نقشی درپیشبرد روند دادگاه بازی نمی کنند، که در این دادگاه (تریبونال) شکنجه شده گان، جان بدر بردگان از کشتارها، و خانواده های جانفشانان میباشند. عنصر بعدی متهم یا متهمان میباشند که با وجود کنالیزه شدن اقاریر و سخنانشان از طرف وکیل مدافع و دادستان میتوانند نقش کوچکی در روند دادگاه داشته باشند، که متاسفانه در این دادگاه غایب بزرگ محسوب میشوند. یک عنصر دیگر در دادگاه هیئت منصفه است که معمولاً اعضای هیئت منصفه لازم نیست که حقوق دان باشند و اساساً بسیاری از مواقع و در بسیاری از کشورها از هیئت منصفه استفاده نمی شود و کار هیت منصفه را یک یا چند قاضی پیش میبرند و اصولاً هیئت منصفه نیز در پیشبرد چگونگی روند یک دادگاه نقشی ندارد. سه عنصر اساسی دیگر در یک دادگاه وجود دارد، وکیل مدافع، دادستان و قاضی اگر قاضی نقش اصلی خود که همانا بی طرفی میباشد را در یک دادگاه ایفا نماید، دو عنصر دیگر یعنی وکیل مدافع و دادستان اصلی ترین نقش را در پیشبرد یک دادگاه ایفا مینمایند. نقشی که بسته به تبحر و تجربه ی آنان میتواند رای هیئت منصفه و قاضی دادگاه را از مرگ تا تبرئه ی متهم تغییر دهد. وکیل مدافع و دادستان در یک دادگاه میتوانند با کانالیزه کردن شهادت شهود دادگاه از طریق پرسشهای مورد نظر خود از شهود و حتی کانالیزه کردن مدارک در دادگاه اذهان هیئت منصفه را به جهتی که میخواهند سوق دهند. در این دادگاه (تریبونال لندن) به علت غیبت متهمان یعنی جنایتکاران جمهوری اسلامی وکیل مدافعی در مقابل دادستان وجود ندارد بنابر این تنها و مهمترین عنصر تاثیر گذار در چگونگی پیشبرد روند دادگاه همانا دادستان یا سرپرست تیم دادستانی میباشد، در شکل دیگر میتوان گفت که آقای پیام اخوان کلیدی ترین مهره دراین کارزار است که میتواند کاررا زار نماید از این روست که داشتن چنین پست کلیدی در این دادگاه حساسیتهای هر انسان متعهدی را برمی انگیزاند چرا که صاحب چنین پستی در چنین دادگاهی اگر شخص وابسته ای باشد به راحتی قادر است مسیر دادگاه را به جهتی که مایل است سوق دهد. اینجا نقطه مرکزی تفاوت بین گردهمایی سراسری زندانیان سیاسی و تریبونال این است که در گردهمایی سکان امور و تصمیم گیری ها در دست خود جانبدربردگان از کشتارها و یا بازماندگان جانفشانان و جانباختگان است و اگرمیهمانی در آن شرکت میکند بایستی که شرایط بازی آنها را بپذیرد و در زمین آنها بازی کند در حالی که در تریبونال، نقاط کلیدی پیشبرد بحثها و سمت و سوی سیاسی آن در دست نهادهایی است که ارتباط آشکاری با مراکز قدرت سرمایه جهانی دارند. برهان عظیمی از افرادی که خودش نیز در تریبونال بود، در این زمینه می نویسد:
"نگارنده بر مبنای بحث های سخنگویان این کارزار به صحت نوشته قبلی خود تحت عنوان "خطاب به دوستان و شرکت کننده گان در کارزار ایران تریبونال " تاکید می گذارد که:
"شدت ابهامات، مسائل پشت پرده ایران تریبونال و سوء استفاده از صداقت زندانیان سیاسی جان بدر برده و خانواده های شرکت کننده در این دادگاه که ابتدا "نهادین" خواندنش اما یک روز قبل از شروع این دادگاه در لندن و پس از آن، آنرا با برنامه قبلی "مردمی" خواندند، بیش از آنچه که فکر می کنیم، می باشد!"

باری، اگر در طول این سالها، اعتراض زندانیان سیاسی چپ و رادیکال را با سانسور سراسری سرکوب کردید، حالا تشت رسوایی صحنه گردانان اصلی تریبونال و سوء استفاده از صداقت و اعتماد عزیزان ما، از بام به زیر افتاده است. ایرج مصداقی که حسابش جداست! ولی با چنین توضیحاتی آیا بهرام رحمانی و بهروز سورن هنوز فکر میکنند که میان حضور رضا طالبی در گردهمائی چهارم وپیام اخوان درتریبونال لندن تفاوتی نیست؟ (ادامه دارد)
 (1) بهروز سورن:یک دقیقه سکوت برای قربانیان و یک دقیقه تعمق - چه کسانی باید پاسخگوی اعمالشان باشند بخش سوم!







مشاطه گران ائتلاف با سرمایه جهانی:
سرگردانی سیاسی یا شانتاژ سیاسی سازماندهی شده؟
(بخش دوم)
فرخ قهرمانی
دوم سپتامبر2012
در قسمت پیشین نوشتم که یکی از بحثهایی که در چند سال اخیر، همواره با سانسور و سکوت روبرو شده است، سرانجام با تلاش فعالین مستقل چپ، جان بدربردگان از کشتارهای رژیم جمهوری اسلامی، به ویژه زندانیان سیاسی جان بدر برده از کشتارهای تابستان شصت و هفت، به موضوع گفتمان نیروهای اپوزیسیون و مشخصاً طیف نیروهای چپ در هفته های اخیر تبدیل شده است.
برخلاف روزهای نخست گسترش بحثها، دیگر سکوت، سانسور، کتمان حقیقت و نپذیرفتن فاکتهای غیرقابل انکار از سوی مدافعین همکاری با نیروهای محافظه کار و نئولیبرال، ناممکن است و آنان از یک شاخه به شاخه دیگر می پرند تا به اصل موضوع پاسخ ندهند. تلاش می کنند، از احساسات به حق مردم، خانواده های جانفشانان و جانباختگان برعلیه رژیم سرمایه داری جمهوری اسلامی، سپر دفاعی ای فراهم سازند تا هرگونه انتقاد همکاری با نیروهای سرمایه جهانی را به پشت صحنه برانند. از آن میان نمونه های مختلفی را می توان برای بررسی برگزید، اما زیگزاگ زدن مکرر سایت گزارشگران و نیز بهروز سورن، نگرانی مرا برانگیخت و دلیلی شد برای نوشتن این مطلب تا نوسانات مواضع او را به عنوان نمونه ای از سرگردانی نظری و سیاسی تعدادی از فعالین مستقل چپ، بیشتر مورد بررسی قرار دهم.
به ادعاهای اخیر بهروز سورن در سه  محور اشاره داشتم. دراین بخش به دومین فتوای خطرناک بهروز سورن در مورد مقایسه وهم تراز قرار دادن همبستگی با جنبشهای کارگری، زنان و دانشجویی با سیاست گذاری مالی وزارتخانه های دولتهای سرمایه داری و توضیحات انحرافی بهرام رحمانی در بحث اتکاء به منابع مالی سرمایه جهانی خواهم پرداخت.
آیا زندانیان سیاسی سرموضعی و مقاوم، یاران گردهمایی سراسری از حق نوشتن و سخن گفتن محرومند؟!

مسئول «آزاد اندیش» سایت گزارشگران که برگزار کنندگان گردهمائی چهارم را به سانسور متهم میکند ، حکم می دهد که شما (گردهمائی چهارم) هم از کمکهای آ – ب – اف (انجمن تعلیمات کارگران)  برای برگزاری گردهمائی استفاده کرده اید بنابر این نمی توانید معترض دریافت کمک دولتی برای تریبونال باشید. البته بهروز سورن مستقیماً نامی از آ ب اف نمی برد ولی از آنجائی که من در مطلبی تحت عنوان " پاسخی رفیقانه به پاره ای ازابهامات" دقیقاً در مورد همین مسئله توضیحات کافی داده ام ، و درگزارش مالی هم ذکر شده است که تنها کمک دریافتی گردهمائی سالن محل برگزاری بوده است که توسط آ – ب – اف در اختیار برگزارکنندگان قرار گرفته منظور او نمی تواند غیر از این باشد مگر اینکه امروز بهروز سورن بطور خلق الساعه ادعا کند که به غیر از سالن برنامه ، برگزار کنندگان گردهمائی از منابع مالی دیگری هم استفاده کرده اند.

http://www.dialogt.org/index.php?id=78&tx_ttnews[tt_news]=406&cHash=99ca52fbf35c353cdbe70ae082f485b2

و اما از مهمترین فتواهای ناسنجیده بهروز سورن در مقاله مورد بحث این است که:
«... اگر نقدی به ایران تریبونال روا باشد قطعا از سوی برگزارکنندگان و حامیان گردهمائی چهارم زندانیان سیاسی در گوتنبرگ نیست. از سوی کسانی مشروعیت دارد که در مقام دریافت امکانات از نهادهای دولتی کشورهای غربی تا کنون نبوده اند»(1)
مسئله مالی را در سطور زیر بیشتر بازشکافی خواهیم کرد، اما فاجعه بارترین حکم مستتر در سطور بالا همان است که ما به عنوان زندانیان سیاسی چپ، رادیکال و یا غیر مذهبی و یاران گردهمایی سراسری درباره کشتار زندانیان سیاسی در ایران، ماه ها است که آشکارا می بینیم، می شنویم و می خوانیم... و اینک از زبان بهروز سورن به بیرون می جهد! ما حق نداریم انتقاد کنیم، ما حق نداریم بنویسیم که آقایان! خانمها! مدهوشان رسیدن به قدرت، پول و جاه! دستاوردهای جنبش کارگری، کمونیستی و انقلابی را به دستاویزی برای معامله با سرمایه جهانی یا سازش با تمامیت رژیم جنایتکار جمهوری اسلامی تبدیل نسازید. با نیروهای دست راستی و ارتجاعی از لابی های دولت اسرائیل گرفته تا جناحهای محافظه کار و نئولیبرال در دول سرمایه داری ائتلاف نکنید. با تکیه بر این ائتلاف و رسانه های حاکم شان، علیه فرزندان مقاومت، زندان و دلاوران شکنجه دیده قصابخانه های رژیم موسوم به زندان سمپاشی نکنید. از ترور شخصیت مقاوم ترین فرزندان جنبش انقلابی ستمدیدگان و محرومان دست بردارید. به جناحهای رژیم سرمایه داری جمهوری اسلامی دخیل نبندید! آری، فتوای بهروز سورن این است که برای آزادی در سخن گفتن و انتقاد، جان بدر بردگان از کشتارهای رژیم، نخست بایستی از پدرخواندگان رسانه های حاکم و نیز تائیدیه آقای سورن برخوردار باشند، تا «مشروعیت» برای انتقاد کردن داشته باشد.
اتفاقا وقایع بعد از تریبونال لندن و به خصوص این چند هفته اخیر و این گونه استدلالات که تماماً ادامه ی حملات بعد از برگزاری گردهمائی چهارم میباشد نشان داد که این همه موج افترازنی و دروغ پردازی آشکار علیه چهارمین گردهمایی سراسری، حمله سیستماتیکی بود تا یکی از سنگرهای سربلند دفاع از آزادی همه زندانیان سیاسی را منهدم سازند. سنگری که با زحمات تک تک یاران جان بدر برده از کشتارها پیرامون این ابتکار مشترک، مرحله به مرحله ساخته شده است و قد برافراشته تا تریبونی باشد برای محرومان، ستمدیدگان و دادخواهان.اتهامات نه فقط به گردهمائی که به هدف حرمت شکنی زندانیان سیاسی جان بدربرده از کشتارها بود. فحاشی شخصی که توسط لمپنهای حرفه ای علیه بسیاری از رفقای زندانی زن و مردی که با پروژه گردهمایی سراسری همکاری دارند، در اینترنت و فضای مجازی اشاعه داده می شد و می شود. این فحاشی های شخصی که ربطی به سیاست و مرزبندی سیاسی ندارند، بعضا روی صفحاتی نظیر گزارشگران نیز تحت عنوان «آزادی» و نداشتن سانسور درج شده است. جالب اینجاست که لمپنها می توانند فحاشی کنند و نبایستی «سانسور» شوند، ولی چهره های شناخته شده، مستقل و معتبر جنبش سوسیالیستی و مدافعین آزادی زندانیان سیاسی ویا بقول خود بهروز سورن که میگوید " این نامها سوابقی بسیار روشن دارند و حس اعتماد خواننده را بر می انگیزند". بایستی قبل از هرگونه انتقادی، نخست مجوز «مشروعیت» خود را از آقای بهروز سورن بگیرند! اگر این سرگردانی نظری در باب «آزادی و مخالفت با سانسور» نیست، حتما سیاست یک بام و دو هواست! علاوه بر حرمت شکنی، از طریق حملات و اتهامات ناروا، نکته کلیدی در این گونه حملات به مبارزین پیگیرعلیه رژیم جمهوری اسلامی که با گردهمایی سراسری فعالانه همکاری می کردند، هدف مهم تری نیز دنبال می شود. خانواده زندانیان سیاسی، کارگران و توده های مردم از امکان سازمان دادن حرکتی از پائین و بدون اتکاء به قدرتمداران جهان کنونی، بایستی نا امید و بی اطمینان شوند. آنگاه اگر حرکتی که بر پایه ائتلاف سیاسی با همان نیروهایی که کشتارهای سراسری را خونسردانه نظاره گر بوده اند (حالا اگر در مراحل بعدی پای خود جنایتکاران به عنوان مدعی العموم به چنین ائتلافهایی باز نشود...)، پا به میدان گذاشت، امکان انتقاد (البته با اجازه آقای سورن!) و افشای آن کمترشود. همان تبلیغات سوخته که «آنها که دارند انتقاد می کنند، خودشان هم همین کارها را کرده اند!»
به همین خاطر، در پاسخ به آذر ماجدی که نوشته بود: «...عمده... نهادهای مختلف اجتماعی، فرهنگی و هنری ای که توسط اپوزیسیون چپ در خارج کشور ایجاد شده است، از دولتی کمک مالی گرفته اند...»
همایون ایوانی با اشاره به این ترفند نیروهای همکار با سرمایه جهانی، با عنوان اینکه «ما شبیه شما نیستیم!» نوشت:
«...تشکل های دمکراتیک شهری و فعالیت های اپوزیسیون چپ در طول سال های اخیر برخلاف ادعای آذر ماجدی، عمدتا با اتکا به منابع مالی محدود فعالین مستقل چپ و کمونیست در این شهرها بوده است. تماس مداوم ما با این فعالین در سطح اروپا و آمریکا، به خاطر یادمان های کشتار سراسری رژیم جمهوری اسلامی و بزرگداشت راه و ارزش های رفقای جانفشان و همبندیان جانباخته امان، تجربه ملموسی را برای تک تک فعالین گفتگوی زندان بوجود آورده که فعالین شهرها و کشورهای مختلف با چه فشار و سختی ای منابع برگزاری مراسم ها را فراهم می آورند. ادعای آذر ماجدی شاید به نهادهای خودساخته ح.ک.ک. مربوط می شود که بنا به اظهار خود ایشان، از دولتها در چارچوب سیاست «رئال پولیتیکشان» پول می گیرند و آروغی به نفع پرولتاریا در رسانه های خودشان می زنند!
بهتان آذر ماجدی به ده ها و صدها فعال خارج کشور که از همه زندگی و امکاناتشان مایه گذاشته اند تا پرچم مبارزه علیه رژیم سرمایه داری جمهوری اسلامی برافراشته باقی بماند، برای این نیست که واقعیت را نمی داند، نه! او واقعیت را انکار می کند تا به خواننده القاء کند «همه پول گرفته اند، ح.ک.ک. هم می گیرد!». واقعیت این است که ما، فعالین مستقل کارگری، چپ و کمونیست شبیه شما نیستم و هر گونه بازی در بساط نظم نوین سرمایه جهانی را رد می کنیم»
نگاه کنید به مهره بر صفحه شطرنج:
ادعای واهی  دیگری که بهروز سورن در نوشته اش مطرح می کند، مسئله ی دریافت کمک مالی گردهمائی چهارم و مقایسه ی آن با تریبونال است.
کمیته شهری برگزارکننده چهارمین گردهمائی سراسری، بلافاصله پس از مدت کوتاهی که از برگزاری گردهمائی سپری شده بود گزارشی تهیه و با تمامی مدارک و فاکتورها در جلسه ای به کمیته ی شهری برگزارکننده ارائه داد. این گزارش مالی با ریز و تماماً مستند حتی در حد زیر ده پوند صورت گرفته بود، در آن جلسه به اتفاق آرا تصمیم گرفته شد که: اولاً جهت شفاف سازی بیرونی وعلنی کردن گزارش مالی ضروری است، دوماً لزومی به ارائه ی گزارشی با پرداختن به چنین جزئیاتی برای عموم غیرضروی میباشد، با توجه به چنین تصمیمی گزارشی کلی ترتهیه و پس ازموافقت کمیته ی شهری علنی گردید که کماکان در سایت گفتگوها قابل رویت است. تمامی اسناد هزینه ها و دریافتی ها کماکان موجود وقابل دسترسی است.

در این گزارش دو نکته وجود دارد که میتواند مورد مقایسه قرار گیرد اول مجموع کل هزینه ها و اینکه چه گونه این هزینه ها تامین شده اند. دوم نهاد هائی هائی که به عنوان همکاران در این پروژه ها مورد مناقشه اند. در مورد اول کل هزینه ی گردهمائی چهارم بالغ بر80177 کرون سوئد میباشد که با نرخ امروز بالغ بر9104 یوروخواهد بود که تماماً به عنوان هزینه ی شرکت در گردهمائی از خود شرکت گنندگان در گردهمائی اخذ گردیده است . اما در مورد تریبونال بنا برادعای خود آنان هزینه ی کل تریبونال تا به امروز بالغ بر76820 یورو گردیده که تماماً از کمک های مالی جنبش مردمی که بالغ بر105200 یورو بوده است تامین گردیده است که این خود مسئولیت برگزار کنندگان تریبونال را در چگونگی هزینه کردن منابع مالی جنبش مردمی که خیلی زیاد هم نیست سنگین و سنگین تر خواهد کرد که مورد بحث این مطلب نیست .

http://www.irantribunal.com/ASNAD/Gozaresh-Kar-Mali.html

دوم نهاد یا سازمان آ – ب – اف میباشد که با در اختیار قرار دادن سالن برگزاری گردهمائی چهارم به عنوان همکاردر گردهمائی چهارم با نهاد هائی مور مقایسه قرار میگیرد که به عنوان همکار با تریبونال لندن معرفی میگردند برای اینکه بیشتربا انجمن تعلیمات کارگران آشنائی پیداکنیم به تعریف خود این نهاد رجوع میکنیم ( ﺩﻓﺎﻉ ﮐﺮﺩﻥ ﺍﺯ ﻣﻨﺎﻓﻊ ﻣﺤﺮﻭﻣﺘﺮﻳﻦ ﺍﻓﺮﺍﺩ. تمرکزانجمن تعلیمات کارگران روی موضوع طبقات اجتماعی در حال حاضر همان قدر اهمیت دارد که در زمان بنیانگذاری آن در سال 1912 اهمیت داشت . ما سعی براین داریم که شکافی را که بطورمتداوم در جامعه فراختر میشود کاهش دهیم.  ﺍﻧﺠﻤــﻦ تعلیمات ﮐﺎﺭﮔﺮﺍﻥ از نظر سیاسی مستقل بوده ولی بسیاری از سازمانهای وابسته به ما از پیوندهای قوی با جنبش کارگری برخوردار میباشند.

 http://www.abf.se/Global/Infomaterial%20om%20ABF/ABF%20p%C3%A5%20flera%20spr%C3%A5k%20(pdf)/Kunskap_persiska_webb.pdf

 تا آنجا که من اطلاع دارم حداقل نویسنده ی «کتاب مرجع» سالها توسط انجمن خود و آقای بهرام رحمانی، هم مستقیم و یا از طریق نهادهائی که در آنها عضویت داشته است، از کمکهای این نهاد بی نصیب نبوده اند و آنها شاید بهتر بتوانند قضاوت نمایند که آیا آ ب اف با نهادی مثل بنیاد ملی دموکراسی قابل مقایسه است؟
لازم است برای این مقایسه نگاهی هم به نهادهائی مثل ﺑﻨﻴﺎد ﻣﻠﯽ دﻣﻮﮐﺮاﺳﯽ بیاندازیم:
 (The National Endowment for Democracy-NED)

ﯾﮑﯽ از ﻣﻮﺳﺴﺎت ﺁﻣﺮﯾﮑﺎﯾﯽ اﺳﺖ ﮐﻪ ﺑﻪ ﺗﺎﻣﻴﻦ ﺑﻮدﺟﻪ در ﻣﻨﺎﻃﻖ ﺁﻓﺮﯾﻘﺎ، ﺁﺳﻴﺎ، اروﭘﺎﯼ ﻣﺮﮐﺰﯼ و ﺷﺮﻗﯽ، ﺁﻣﺮﯾﮑﺎﯼ ﻻﺗﻴﻦ و

ﺧﺎورﻣﻴﺎﻧﻪ ﺑﺮاﯼ ﺗﻘﻮﯾﺖ روﻧﺪهای ﻧﺰدﯾک به دوﻟﺖ ﺁﻣﺮﯾﮑﺎ ﻣﺸﻐﻮل ﻣﯽ ﺑﺎﺷﺪ. ﺑﺮاﯼ ﻣﺜﺎل، در ﻣﻨﻄﻘﻪ ﺧﺎورﻣﻴﺎﻧﻪ ﮐﺸﻮرهﺎﯼ

اﻓﻐﺎﻧﺴﺘﺎن، اﻟﺠﺰاﯾﺮ، ﺑﺤﺮﯾﻦ، اﯾﺮان، ﻋﺮاق، اردن، ﻟﺒﻨﺎن، ﻟﻴﺒﯽ، ﻣﺮاﮐﺶ، ﺗﻮﻧﺲ، ﺳﻮرﯾﻪ، ﺗﺮﮐﻴﻪ و ﻧﻮار ﻏﺰﻩ و ﺳﺎﺣﻞ ﺗﺮﮐﻴﻪ

و ﻧﻮار ﻏﺰﻩ و ﺳﺎﺣﻞ ﻏﺮﺑﯽ رود اردن از ﮐﻤﮏ هﺎﯼ ﻣﺎﻟﯽ اﯾﻦ ﻣﻮﺳﺴﻪ ﺑﻬﺮﻩ ﻣﻨﺪ ﺷﺪﻩ اﻧﺪ.

ﺑﻨﻴﺎد ﻣﻠﯽ دﻣﮑﺮاﺳﯽ درﺑﺎرﻩ ﺧﻮدش ﻣﯽ ﻧﻮﯾﺴﺪ

«ﺑﻨﻴﺎد ﻣﻠﯽ دﻣﮑﺮاﺳﯽ ﯾﮏ ﺳﺎزﻣﺎن ﻏﻴﺮ دوﻟﺘﯽ و ﻏﻴﺮ اﻧﺘﻔﺎﻋﯽ اﺳﺖ ﮐﻪ در ﺳﺎل (١٩٨٣) (١٣٦١) [یعنی دوره رونالد ریگان، یکی از مرتجع ترین جناحهای نئوکانها و محافظه کاران نو در حزب جمهوری خواه امریکا] ﺑﺎ ﭘﺸﺘﻮاﻧﻪ ﻣﺎﻟﯽ ﮐﻨﮕﺮﻩ ﺁﻣﺮﯾﮑﺎ ﺗﺎﺳﻴﺲ ﺷﺪﻩ اﺳﺖ. ﺁرﻣﺎن اﺻﻠﯽ اﯾﻦ ﺑﻨﻴﺎد ﺁزادﯼ ﺟﻬﺎﻧﯽ ﺑﺸﺮﯾﺖ و ﺗﻮﺳﻌﻪ دﻣﮑﺮاﺳﯽ اﺳﺖ و از ﻃﺮﯾﻖ ﺑﻮدجه ﺳﺎﻻﻧﻪ ﺧﻮد از هزاران ﭘﺮوژﻩ و ﻓﻌﺎﻟﻴﺘﻬﺎﯼ ﮔﺮوﻩ هاﯼ دﻣﮑﺮاﺳﯽ ﺧﻮاﻩ در ﺳﺮاﺳﺮ ﺟﻬﺎن ﺣﻤﺎﯾﺖ ﻣﯽ ﮐﻨﺪ. ﮐﺸﻮرهﺎﯼ ﻣﺨﺘﻠﻒ درﺁﻓﺮﯾﻘﺎ، ﺁﺳﻴﺎ، اروﭘﺎﯼ ﻣﺮﮐﺰﯼ و ﺷﺮﻗﯽ، ﺁﻣﺮﯾﮑﺎﯼ ﺟﻨﻮﺑﯽ و ﺧﺎور ﻣﻴﺎﻧﻪ و ﺟﻤﻬﻮرﯼ هاﯼ ﺳﺎﺑﻖ ﺷﻮروﯼ ﻣﯽ ﺗﻮاﻧﻨﺪ ازﮐﻤﮏ هاﯼ ﻣﺎﻟﯽ اﯾﻦ ﺑﻨﻴﺎد ﺑﻬﺮﻩ ﻣﻨﺪ ﺷﻮﻧﺪ...»
ﺑﺮاﯼ ﯾﺎدﺁورﯼ، اﯾﻦ ﻣﻮﺳﺴﻪ در ﺳﺎل 1983 در هنگام رﯾﺎﺳﺖ ﺟﻤﻬﻮرﯼ روﻧﺎﻟﺪ رﯾﮕﺎن و در اوج ﺟﻨﮓ ﺳﺮد ﺗﺎﺳﻴﺲ ﺷﺪ. در ﺁن ﺳﺎﻟﻬﺎ، ﻧﻮ ﻣﺤﺎﻓﻈﻪ ﮐﺎران ﮐﻪ از ﻃﺮﯾﻖ ﺣﺰب ﺟﻤﻬﻮرﯼ  ﺧﻮاﻩ و رﯾﮕﺎن، ﺟﻨﮓ ﺳﺮد ﺑﺮﻋﻠﻴﻪ «اﻣﭙﺮاﻃﻮرﯼ ﺷﻴﻄﺎن»  (ﺑﻠﻮﮎ ﺷﺮق)  را ﺑﻪ اوج  ﺑﯽ ﺳﺎﺑﻘﻪ اﯼ رﺳﺎﻧﺪﻩ ﺑﻮدﻧﺪ. ﯾﮑﯽ از ﻣﻮاردﯼ ﮐﻪ از 1973 ﺑﺎ اﻣﻀﺎﯼ ﻗﺮارداد هلسینکی (ﮐﻨﻔﺮاﻧﺲ اﻣﻨﻴﺖ و همکارﯼ اروﭘﺎ) در دوﻟﺖ هاﯼ ﻗﺒﻞ از رﯾﮕﺎن (ﻧﻴﮑﺴﻮن، ﻓﻮرد و ﺟﻴﻤﯽﮐﺎرﺗﺮ) اهرم ﻓﺸﺎر ﺑﺮروﯼ ﺑﻠﻮﮎ ﺷﺮق و ﺷﻮروﯼ ﺳﺎﺑﻖ ﺑﻮد، ﺑﻨﺪ 7 «ﺳﺒﺪ ﯾﮏ» ﻗﺮارداد هلسینکی ﺑﻮد ﮐﻪ در ﺁن «اﺣﺘﺮام ﺑﻪ ﺣﻘﻮق ﺑﺸﺮ و ﺁزادﯼ هاﯼ اﺳﺎﺳﯽ، از ﺟﻤﻠﻪ ﺁزادﯼ اﻧﺪﯾﺸﻪ، ﺁزادﯼ وﺟﺪان، ﺁزادﯼ ﻣﺬهب و ﯾﺎ ﺁزادﯼ ﻋﻘﻴﺪﻩ» ذﮐﺮ ﺷﺪﻩ ﺑﻮد. ﮐﺎﻓﻴﺴﺖ ﺑﻪ ﺗﻮﺿﻴﺢ رﺳﻤﯽ ﻣﻮﺳﺴﻪ NED، ﮐﻪ در ﺑﺎﻻ ﺁوردﻩ ﺷﺪﻩ و ﺳﺎل ﺗﺎﺳﻴﺲ ﺁن و اهداف ﻓﻌﺎﻟﻴﺘﺶ ﺗﻮﺟﻪ ﮐﻨﻴﻢ ﺗﺎ ﺑﻬﺮﻩ ﻣﻨﺪﯼ از ﮐﻤﮑﻬﺎﯼ ﻣﺎﻟﯽ اﯾﻦ ﻣﻮﺳﺴﻪ را ﻧﻴﺰ ارزﺷﻴﺎﺑﯽ ﮐﻨﻴﻢ. 
لازم به یادآوری است که کمک پرداختی این نهاد فقط در سال 2008 وفقط به چهار نهاد ایرانی بالغ 448893 دلار بوده است که سهم بنیاد برومند از این همه دست و دل بازی بالغ بر140000 دلار میباشد که تازه شانزده در صد بودجه ی این بنیاد را تشکیل میدهد. نهاد بعدی ﻣﺮﮐﺰ اﺳﻨﺎد ﺣﻘﻮق ﺑﺸﺮ اﯾﺮان است که آقای پیام اخوان یکی از موسسین و یکی از گردانندگان آن است. یکی از اهداف این مرکز ﺑﻪ وﺟﻮد ﺁوردن ﺁرﺷﻴﻮﯼ ﺟﺎﻣﻊ و ﻋﻴﻨﯽ از ﻣﻮارد ﺗﺨﻠﻒ ﺣﻘﻮق ﺑﺸﺮ در اﯾﺮان از اﻧﻘﻼب1357 ﺑﻪ ﺑﻌﺪ و ﺗﻌﻴﻴﻦ ﻣﺴﺌﻮﻟﻴﺖ ﺗﺨﻠﻔﺎت ﺣﻘﻮق ﺑﺸﺮ ﺑﺮ اﺳﺎس اﯾﻦ ﺁرﺷﻴﻮ است و بخشی از بودجه ی این مرکز توسط اﻣﻮر ﺧﺎرﺟﻪ و ﺗﺠﺎرت ﺑﻴﻦاﻟﻤﻠﻠﯽ ﮐﺎﻧﺎدا و وزارت اﻣﻮر ﺧﺎرﺟﻪ اﻣﺮﯾﮑﺎ ﺻﻨﺪوق ﺣﻘﻮق ﺑﺸﺮ و دﻣﻮﮐﺮاﺳﻰ تامین میگردد (رجوع شود به لینک بالا). کافی است فقط نیم نگاهی به اهداف مرکزحقوق بشر، تامین بودجه ی آن و نقش آقای پیام اخوان در آن بیاندازیم تا بتوانیم به راحتی به نقش آقای پیام اخوان به عنوان یکی از سازماندهندگان، یکی از اعضاء کمیته ی راهبردی حقوق دانان و سرپرست تیم دادستانی تریبونال لندن پی ببریم و در نتیجه به سلامت این تریبونال شک داشته باشیم. دراینجا سوال من از ایرج مصداقی که مدتهاست به بودجه بگیر این نهادها تبدیل شده و یا در حال ماموریتی از سوی سازمان مطبوعش که امروز بنا بر دلایلی ارتباطش با آن را رد میکند نیست، بلکه از بهروز سورن میپرسم که چگونه میشود تمام این مدارک را که بطور علنی وآشکارا در سایت های مختلف وجود دارند را ندیده گرفت و انجمن تعلیمات کارگران آ - ب - اف را با این نهادها مقایسه کرد؟
باز مجبورم به اوایل این نوشتار رجوع کنم و سوال کنم که آقای بهروز سورن! چنین تغیراتی در چنین مدت کوتاهی قطعاً محصول کابل شکنجه گران بر پاهای شما که نبوده است، پس این گردش یکصد و هشتاد درجه ای محصول چه چیزی میتواند باشد؟
نگاهی به گزارش مالی تریبونال و طفره رفتن های بهرام رحمانی از پاسخ به ائتلاف با مرتجعین و سرمایه جهانی
در اینجا لازم میدانم با وجود اینکه اعتقاد راسخ دارم دیر یا زود دوستان و رفقای زندانی و خانواده های جانفشانان که به عنوان شاهد در این تریبونال شرکت کرده اند و سایرافرادی که به هر نوعی بدون اطلاع از اطاق فکری پنهان (بقول یکی از دست اندر کاران) برای همکاری به این تریبونال پیوسته اند، خود به حقیقت وجودی امثال پیام اخوان و هیئت حقوقی وابسته در پروسه ی عمل پی خواهند برد اما برای اینکه از این نوشتار مانند سایر مطالبی که از سوی افراد دیگر انتشار یافته است، در جهت ضدیت با خانواده ها و شکنجه شده گان بهره برداری نشود به اطلاع میرسانم که نه فقط نگارنده این سطور، بلکه همان طور که در نوشته های همایون ایوانی و نیز مصاحبه فرخنده آشنا و سایر زندانیان مقاوم عنوان شده است:
خانواده ها، زندانیان سیاسی دربند و جان بدر بردگان حق دارند که روشهای مبارزاتی خودشان را خود انتخاب کنند. در دهه شصت اشکال مختلفی از اعتراض توسط خانواده زندانیان سیاسی به کار بسته شد. برای نمونه تجمع خانواده ها روبروی شورای عالی قضایی، تظاهرات روبروی «ستاد پیگیری فرمان امام» (آذر و دی 1361)، مراجعه به دفتر منتظری یا حتی رشوه دادن به حاکمان شرع که حکم اعدام فرزندانشان را به ابد یا پانزده سال تقلیل دهند... و ده ها نمونه دیگر توسط خانوداه ها به کار بسته شد تا شاید فشار از روی عزیزان دربندشان را در زندانها کاهش دهند و آنان را از خطر مرگ نجات دهند. به خاطر همین اعتراضات، خانواده ها دستگیر شدند، شکنجه شدند ولی از مبارزه و اعتراض دست برنداشتند. آیا همه این روشها بایستی درست یا موفق باشند؟ الزاما خیر، ولی خانواده ای که فرزند یا همسر یا برادرش را بایستی نجات دهد، خود را به آب و آتش خواهد زد، و ممکن است از هر ابزاری برای نجات عزیزانش سود جوید. در چنین وضعی، ما در زندانهای رژیم بودیم و خبرها از پشت شیشه های ملاقات به ما می رسید. پس، پیچیدگی چنین وضعی از سوی خانواده جان بدر بردگان، پس از سه دهه برای ما قابل درک است. همان طور که همایون ایوانی اشاره کرد، ما
«در مجموع با توجه به رنج و دردی که ده ها جان بدر برده و خانواده های جانفشانان کشتارهای رژیم جمهوری اسلامی متحمل شده اند و می شوند، من، و در این مورد بهتر است بنویسم ما، از برخورد سخت گیرانه به سازماندهندگان تریبونال لندن خودداری کرده ایم، چرا که بایستی به انسان های رنجدیده که تمام توان و علاقه اشان را برای دادخواهی از رژیم جمهوری اسلامی اختصاص داده اند، فرصت داد تا خودشان نیز مستقیم گفته های ما را تجربه کنند. حتی یکی از این عزیزان، لیلی قلعه بانی، در گردهمایی چهارم برای طرح نظراتش سخنرانی کرد و در ورک شاپ به تبادل نظر با سایر حاضرین در گردهمایی پرداخت. این در حالی است که لیلی قلعه بانی و سایر فعالین این پروژه می دانستند و می دانند که ما پیشبرد چنین تریبونالی را با ناروشنی های مالی و سیاسی اش توصیه نمی کنیم. و همان طور که تجربه کردند، علیرغم تماس با بسیاری از رفقای مقاوم زندان، آن ها از شرکت در جلسه لندن خودداری کردند.»
به همین دلیل، یکی از اهداف این نوشتار، روشن تر کردن هرچه بیشتر ذهن خانواده های گرامی جانفشانان در رابطه با مسائل پشت پرده میباشد که در حد توانم با آنان در میان گذارده ام و فکر میکنم اتفاقاً امروز نقد چنین ائتلاف سیاسی ای در چنین تریبونالی با چنین حقوقدانانی، نه تنها ضدیت با خانواده ها و شکنجه شده گان نیست که به عکس دفاع ازآرمان جانفشانان و در نتیجه حرمت خانواده های آنان و شکنجه شده گان است.
تناقض و تفاوت آشکار میان تریبونال گردانان و شرکت کنندگان در تریبونال، نکته ای است که در بحثهای مدافعین تریبونال، بر آن سرپوش گذاشته می شود. در بحث های فعلی مدافعین تریبونال، از جمله بهرام رحمانی، به جای پاسخ صریح به این امر که چرا صحنه گردانان کلیدی چنین جلساتی افرادی مثل پیام اخوان ها و قاضی کوپرها هستند؛ دردمندی خانواده ها و جانبدربردگان را به مرکز بحث تبدیل می کنند. آنان از پاسخ به اصل مسئله یعنی ائتلاف (و در واقع هژمونی سیاسی) با محافظه کاران انگلیسی و لابی اسرائیل و بودجه بگیران وزارت امورخارجه امریکا، کانادا طفره می روند. و بعد کمکهای مالی مردم را نیز با لودگی به جای رقم و فاکتهای اعلام شده از وزارتخانه ها به عنوان «کمک های مالی امپریالیستها» عنوان می کنند، تا با تمسخر و لودگی از یک بحث موضوعی برروی ناروشنی های مالی و از آن بدتر ناروشنی های سیاسی و محتوایی جلسه لندن طفره روند. 
تشکیل یک هیئت مستقل بازرسی مالی
از همان آغاز ما تلاش کرده ایم که به جای حدس و گمان، با فاکت و استدلال به بحث بپردازیم. و در عوض توهین، شانتاژ و طفره رفتن از بحث ها و پیشنهاداتمان را شاهد بوده ایم. در این مورد مشخص بررسی وضع مالی تریبونال، میزان کمک مالی و چگونگی تخصیص آن ها میباشد، این ماه سومین ماهی است که پیشنهاد یکی از رفقای ما، که برپایه واکنش های روزهای نخستین پس از جلسه لندن بوده است بی پاسخ مانده است. چرا از تشکیل یک هیئت مستقل بازرسی مالی استقبال نمی کنید؟ به جای بحث های فرسایشی، پلمیکهایی که به جای سند و ماخذ، به بازی با کلام می پردازد، چرا اجازه نمی دهید بازرسی مالی مستقلی صورت بگیرد، و نتیجه آن کمکی باشد به این که ببینیم آیا این همه پول که از مردم، خانواده ها و علاقمندان به دادخواهی دریافت شده است، بدرستی تخصیص شده است؟ و یا باز هم منابع مالی محدود جنبش دادخواهی هدر داده شده است؟ آیا واقعا، دولتها و چهره های آشنای لابی سرمایه و ارتجاع جهانی، از برای رضای خدا در جلسه راهبری می کرده اند یا برخی از مطالب در گزارشات تریبونال «اتفاقی» پنهان مانده است. پیشنهاد را در 24.06.2012 همایون ایوانی، بدون هیچگونه سخنی له یا علیه وضعیت تریبونال این گونه ارائه داد:
«گفتگوهای زندان چه در دور نخست که تلاش هایی توسط تشکل های مستقل شهری و به سخنگویی زنده یاد کامبیز روستا انجام شد و چه در مورد تلاش های اخیر بر روی محتوا، اهداف و نیز امکان بازبینی شفاف مالی فعالیت های انجام شده تاکید داشته است. به همین دلیل، با توجه به پیشنهاداتی که از سوی برخی از همکاران تریبونال فعلی، همراهان و نیز منتقدین به این حرکت، در این مدت آشنا شده ام، برای بررسی درستی یا نادرستی دریافت های مالی از دولت ها و وزارت خانه ها به منظور برگزاری جلسه و میزان درستی تخصیص منابع مالی به اهداف اعلام شده، تشکیل یک هیئت مستقل بازرسی مالی با حضور افرادی که مورد اطمینان مخالفین و موافقین چنین آکسیونی بوده اند، عقلایی به نظر می رسد. لازم به تاکید است که هیئت بایستی فقط نتایج بازرسی خود را اعلام کند و از ذکر جزئیات که مورد ارزیابی نیروهای رژیم جمهوری اسلامی واقع می شود، بایستی خودداری کرد. در اثر اختلافات و پلمیک های احساسی، گاهی اطلاعاتی به اردوی دشمن سرایت می کند، که برای ضدحمله و یا خنثی سازی فعالیت های اپوزیسیون خارج از کشور توسط رژیم جمهوری اسلامی مورد سوءاستفاده قرار می گیرد. این بررسی، مستقل از بررسی محتوایی کارهای جلسه لندن است که نبایستی با پرسش هایی که در زمینه مالی بر فعالیت های آن سایه انداخته است، درهم آمیخته شود.»
براستی، کمکهای بزرگ وزارت امورخارجه کانادا، امریکا به بنیاد برومند، و سازمان دفاع ازحقوق بشر و یا کمکهای دولت هلند و بنیاد آزادی امریکا به شهرزاد نیوز، تاثیری بر پیشبرد کار شما نداشته است؟! با پول و کمک مالی مردم و خانواده جان بدربردگان چگونه برخورد شده است؟ آیا بررسی بسیاری از این ناروشنی ها، و ایجاد یک فضای سازنده توسط هیئت مستقل بازرسی مالی، کمکی به پیشبرد مبارزه مشترک همه خانواده های جانفشانان و نیز جان بدربردگان نیست؟ طفره رفتن مسلما کارساز نخواهد بود. ( ادامه دارد )
توضیح: پس از انتشار بخش اول این مطلب رفیق برهان عظیمی در تماسی از طریق میل به من اطلاع دادند که ، در یک دوره ی کوتاه و بسیار محدود و با حفظ نگاه انتقادی و ابهاماتی که در این نهاد موجود بود ، آنرا بطور مشروط تائید نموده اما دقیقاً قبل از برگزاری و درطول برگزاری و پس از آن از منتقدان جدی ورادیکال آن بوده است. این توضیح را از آنجا لازم و ضروری دانستم چرا که در بخش اول این مطلب از برهان عظیمی به عنوان کسی که خودش در تریبونال بود نام بردم.

 (1) بهروز سورن:یک دقیقه سکوت برای قربانیان و یک دقیقه تعمق - چه کسانی باید پاسخگوی اعمالشان باشند بخش سوم!


مشاطه گران ائتلاف با سرمایه جهانی:
سرگردانی سیاسی یا شانتاژ سیاسی سازماندهی شده؟
(بخش سوم و پایانی)
فرخ قهرمانی

در قسمت های  پیشین نوشتم که یکی از بحثهایی که در چند سال اخیر، همواره با سانسور و سکوت روبرو شده است، سرانجام با تلاش فعالین مستقل چپ، جان بدربردگان از کشتارهای رژیم جمهوری اسلامی، به ویژه زندانیان سیاسی جان بدربرده از کشتارهای تابستان شصت و هفت، به موضوع گفتمان نیروهای اپوزیسیون و مشخصاً طیف نیروهای چپ در هفته های اخیر تبدیل شده است.
برخلاف روزهای نخست گسترش بحثها، دیگر سکوت، سانسور، کتمان حقیقت و نپذیرفتن فاکتهای غیرقابل انکار از سوی مدافعین همکاری با نیروهای محافظه کار و نئولیبرال، ناممکن است و آنان از یک شاخه به شاخه دیگر می پرند تا به اصل موضوع پاسخ ندهند. تلاش می کنند، از احساسات به حق مردم، خانواده های جانفشانان و جانباختگان برعلیه رژیم سرمایه داری جمهوری اسلامی، سپر دفاعی ای فراهم سازند تا هرگونه انتقاد همکاری با نیروهای سرمایه جهانی را به پشت صحنه برانند. از آن میان نمونه های مختلفی را می توان برای بررسی برگزید، اما زیگزاگ زدن مکرر سایت گزارشگران و نیز بهروز سورن، نگرانی مرا برانگیخت و دلیلی شد برای نوشتن این مطلب تا نوسانات مواضع او را به عنوان نمونه ای از سرگردانی نظری و سیاسی تعدادی از فعالین مستقل چپ، بیشتر مورد بررسی قرار دهم.
در بخش دوم این نوشته، به دومین فتوای خطرناک بهروز سورن در مورد همتراز قرار دادن همبستگی با جنبشهای کارگری، زنان و دانشجویی با سیاست گذاری مالی وزارتخانه های دولتهای سرمایه داری و مسئله اتکاء به منابع مالی سرمایه جهانی پرداختم.

اما سومین فتوای بهروز سورن این است که شما (همکاران گردهمائی سراسری درباره کشتار زندانیان سیاسی در ایران) بدنبال بلندگوهای بنگاه های خبری دولت ها بوده اید بنا بر این به استفاده از بلندگوهای بنگاه های خبری دولت ها از طرف تریبونال نمی توانید انتقاد داشته باشید.
طرح چنین موضوعی و بقول خود بهروز سورن بخیه زدن آن به خصوص به گفتگوهای زندان حکایت دیگری است که در خوشبینانه ترین وجه اش پریشان حالی بیش از حد او ازیک انتقاد (به جا یا بی جا) توسط همایون ایوانی را نشان میدهد چرا که اگر فرض را بر این بگذاریم که بهروز سورن هیچ یک ازمواضع مکتوب گفتگوهای زندان دررابطه با این موضوع را نخوانده باشد مطمئناً در عمل اجتماعی و برنامه هائی که گفتگوهای زندان مستقیماً و یا غیر مستقیم در آن دست داشته است شاهد آن بوده است چرا که این بهروز سورن است که پس از پایان گردهمائی چهارم مینویسد: "سایتهای متعلق به اصلاح طلبان, سازمان اکثریت و حزب توده از جمله اخبار روز, پیک نت, گویا نیوز, بی بی سی و دویچه وله با سانسور تبلیغاتی این گردهمائی آن را بعنوان اهرم فشار آگاهانه و موثر برای تعدیل مواضع برگزارکنندگان استفاده می کنند و کردند."
بی جا بودن یا به جا بودن انتقاد همایون ایوانی را با مراجعه به آدرس زیربه خوانندگان وا میگذارم.
در این نوشته دیروز بهروز و این فتوای امروزش تناقضی به اندازه ی صد و هشتاد درجه وجود دارد مگر آنکه بهروز سورن مدعی باشد که برگزار کنندگان گردهمائی سعی در تماس و آویزان شدن به مثلاً بی بی سی داشته اند و این بی بی سی بوده است که آنها را تحویل نگرفته است. با هر دیدی که به این مسئله نگاه کنیم با یک پیام مشخص روبروهستیم و آن این است که برنامه های گردهمائی های سراسری و برگزارکنندگان آن درچهارچوب سیاستهای بی بی سی جائی ندارند و این آن چیزی است که بهروز سورن به درستی در نوشته های دیروزش میگوید.
امروزکسانیکه با ابتکار مشترک زندانیان سیاسی در گفتگوهای زندان آشنا هستند ، می دانند که خطر عدم حضور رسانه یا رسانه های آلترناتیو برای رساندن صدای توده های مردم و مبارزاتشان همواره مورد اشاره ما بوده است. گفتگوهای زندان در متن کوتاهی که از آغاز فعالیت خود تحت عنوان «درباره ما» انتشار داده است، می­نویسد: "هر تجربه، هر دیدگاه، هر زاویه نگاه جدید به سرکوبگری، موضوع کار مشترک همه مبارزین است و گفتگوهای زندان به طور تخصصی به چنین موضوعاتی می­پردازد.......
در عین حال در شرایطی که سانسور و اختناق مانعی برای دسترسی آزاد به اخبار و اطلاعات است و زرادخانه­های تبلیعاتی رسانه­های حاکم به مسموم سازی فضای فکری جامعه مشغول هستند، گفتگوهای زندان سعی بر این دارد که امکانات خود را در اختیار انتشار بحث ها و مطالب کلیه کمونیست­ها، انقلابیون و انسان­­های پیشرو قرار داده تا به سهم خود به عنوان یک رسانه آلترناتیو، گام­هایی عملی در جهت گسترش شبکه رسانه­های آلترناتیو بردارد."
سابقه تلاش مستمر گفتگوهای زندان برای مقابله با رسانه های حاکم موضوعی نیست که امروز و یا در رابطه با تریبونال و بطور خلق الساعه شکل گرفته باشد. مقابله با رسانه های حاکم از بدو شکل گیری گفتگوهای زندان تاکنون در دستور کار آن قرار داشته است، برای نمونه در سال 1998 طی نامه سرگشاده ای تحت عنوان «نشریه مشترک چپ: کمی جمعی تر، کمی کیفی تر، کمی رادیکال تر!» کلیات طرحی را برای شکل دهی به یک رسانه مشترک چپ به فعالین جنبش ارائه داد. در آنجا تاکید شد که:
"موضوع چندان جدید نیست. سال‏هاست كه تلاش‏هایی برای كاهش پراكندگی و خرده‏كاری نشریات چپ انجام می‏شود. حضور نشریات مستقل چپ، نوزایی جنبشی است كه از تكاپوی انتقادی برای شناخت و دگرگونی جهان امروز بازنمی‏ماند. این نشریات، توشه انبوهی از تجربیات جنبش انقلابی ایران را به مخاطبین خود می‏رسانند، اما بدون كاستی نیز نیستند. پراكندگی به اجبار، خرده‏كاری و دوباره كاری را تحمیل می‏كند. بخشی از این "خرده‏كاری" اجتناب‏ناپذیر است، اما به نظر ما، تا حدود زیادی می‏توان از خرده‏كاری پرهیز كرد...
...با صراحت باید گفت تمام تلاش خلاقه، آفرینشگر و انتقادی فعالین نشریات مستقل و كوچك چپ، در طی یك دوره با این مخاطره روبروست كه در دام سكتاریسم "نوین" و یا دگماتیسم "نوین" گرفتار شوند. از سوی دیگر، عدم توان پاسخگویی این نشریات به مجموعه نیازهای مخاطبین، جهان یك بعدی و غیرواقعی ویژه‏ای را در اطراف چنین جمع‏هایی شكل می‏بخشد. ما به عنوان فعالین چنین نشریاتی، بر كاستی‏های آن‏ها، در كنار دست‏آوردهای امیدبخش و خلاقه این نشریات دست می‏گذاریم و چنین نگرش انتقادی نسبت به خود را، بخشی از دستاوردهایمان به‏شمار می‏آوریم.
...ما موضع انتقادی به مناسبات سنتی چپ را، حاصل تلاش اندیشه رادیكال و مستقل می‏دانیم. مناسباتی كه عوارضی منفی هم‏چون بی‏اطمینانی، مناسبات بوروكراتیك و سبك‏فكری دگماتیك را به‏بار آورده است. با این حال، نمی‏توانیم بپذیریم كه توسعه‏نیافتگی جامعه ایران را به توسعه‏نیافتگی اندیشه چپ سرایت دهیم. اندیشه توسعه‏ نیافته، حاصل جامعه‏ای نامتوازن و توسعه‏ نیافته است كه مجال رشد و باروری فكری را از شهروندانش دریغ می‏كند...
...نشریه مشترك چپ، حضور گرایشات فكری مختلف را نه فقط می‏پذیرد، بلكه از آن استقبال می‏كند. باروری فكری جنبش جدید، با پذیرش كثرت فكری فعالینش معنی می‏یابد. به همین‏ دلیل، حداقل وجوه مشترك فعالین نشریه چپ امروز ایران از نظر ما، پذیرش دورنمای سوسیالیستی و نیز سرنگونی رژیم جمهوری اسلامی است..."
«نشریه مشترک چپ: کلیات یک طرح» تاریخ انتشار 1998، لینک:‏http://dialogt.org/shomareh3/3dint1.pdf
من توصیه می کنم بهروز سورن یک بار به دقت متنی که در لینک بالا آورده ام را بخواند و ببیند آیا او هم با چنین مشکلاتی در پیگیری کارهای صفحه گزارشگران روبرو بوده است؟ چنین موضوعاتی را سالهاست درگیریم و بایستی سنجیده و آگاهانه بر چنین پراکندگی ای فایق آئیم. در ادامه چنین بحثی در «دومین نشست اتحاد انقلابی نیروهای  کمونیست و چپ» در مارس 2002 از سوی یکی از رفقای ما پیشنهاد «رسانه ‏آلترناتیو» طرح شد که در بیانیه پایانی این نشست به صورت جمعی خطوط اساسی خواسته های آن تصویب شد.
لینک: ‏http://dialogt.org/magh/altnati3.pdf
کار و روشنگری در این زمینه تاکنون نیزادامه داشته است و از جمله در بحثهای همایون ایوانی در مورد سازماندهی شبکه ای و رسانه آلترناتیو در ماههای اخیر مجددا به گوشه های دیگر بحث رسانه آلترناتیو در کتاب پرداخته است.  در فصل هفتم با عنوان «سازماندهی و زیرساختهای ارتباطی»

همایون ایوانی، یکی از همکاران گفتگوهای زندان در مورد رسانه های حاکم خواننده را با طرح پرسشهای زیر به بازاندیشی دعوت می کند: «پرسش درباره این که «چه کسی یا طبقه­ای قدرت را در دست دارد؟» به ‏پرسش دیگری وصل می­شود که «چه کسی یا طبقه ای رسانه ها و ارتباطات ‏را در دست دارد؟» یا این که چه کسانی ابزارها، اطلاعات و دانش ضروری ‏استفاده از این رسانه­ها را در اختیار دارند؟»
بدون توجه به این موضع گیری های روشن و آشکاری که از سوی گفتگوهای زندان و یا فعالینش وجود دارد، بهروز سورن پیشداوریهایش را می خواهد به ما و خواننده مطالبش حقنه کند. تلاش برای افشاء و طرد سیاست رسانه های حاکم، نظیر بی بی سی، صدای اسرائیل، صدای امریکا، شبکه های لس آنجلسی که پولشان از سلطنت طلبان یا طرفداران رنگارنگ رژیم جمهوری اسلامی تهیه و تامین می شود، وظیفه روزمره همگی ماست. اعتراض بهروز سورن نیز به حضور حسن بهزاد (نماینده سازمان فدائیان اقلیت) در کنار ابن الوقت شناخته شده ای که امروز یکی از منفورترین چهره های سیاسی درمیان اپوزیسیون چپ میباشد یعنی فرخ نگهدار و آن هم در بی بی سی فارسی که برنامه گذاران آن، تحمل یک نظر انتقادی جدی و چپ را ندارند، درست است و آن را می فهمم، ولی ربط دادن حضور نماینده سازمان فدائیان اقلیت به بحثهای گردهمایی سراسری واقعا سرآمد بی توجهی در یک بحث جدی است.
بهروز عزیز، اگر انتقاد دارید، جهت اطلاع می گویم، سازمان فدائیان اقلیت، از تریبونال حمایت می کند و نه تنها بخشی از نیروهایش در سلک سخنگویان تریبونال ظاهر شده اند بلکه چهار حسابی را که تریبونال در کشورهای مختلف دارد نیز ظاهراً به نام اعضای این سازمان میباشد.
 همین جا لازم است توضیح بدهم که آنچه را که اینان به عنوان استارت برنامه تریبونال از آن یاد میکنند یعنی میهمانی سوئد در پنچ سال پیش باید به عرض برسانم که این میهمانی یک میهمانی کاملاً خصوصی از اعضا ، هواداران، و تمامی کسانی بوده که سابقه ی همکاری با اقلیت را داشته اند و محض اطلاع بهروز باید بگویم که حتی یکنفر هم از رفقای گفتگوهای زندان در آن میهمانی حضور نداشتند. لطفا انتقادات خود را به گردانندگان تریبونال بفرست و نه ما که در تلاش شکل دادن به رسانه های مستقل در مقابل رسانه های رژیمی، ارتجاعی و یا امپریالیستی هستیم. مصاحبه های پیام اخوان را با صدای آمریکا و یا رسانه های نزدیک به سازمان مجاهدین خلق بررسی کن. کار خوبیست، بررسی کن ولی آخرش پیکان حملات خود را به سوی بچه های سرموضعی زندان که منتقدین چنین ائتلافی بین نئولیبرالها، محافظه کاران و نیروهای مبارز هستند، برنگردان!
لطف کن یکبار دیگر مطالب منتشره از سوی ما را به دور از پیش داوری و با دقت بخوان. اگر همایون ایوانی می نویسد:
"کارکرد پیچیده خنثی سازی و سرکوب مبارزه طبقاتی را نبایستی فقط به ‏شکل سرکوب شدید فیزیکی کاهش داد. در واقع سرکوب فیزیکی، آخرین ‏شکل از سرکوب عریان است و طبقات حاکم، در مبارزه طبقاتی روزمره، از ‏آن به عنوان آخرین ابزار استفاده می کنند. بسی فراتر از سرکوب مستقیم، ‏یکی از کارآمدترین ابزار مسخ توده ها برای سرکوب طبقاتی، زبان و فرهنگ ‏است که از طریق رسانه های حاکم به سوی مخاطبین به صورت مداوم ‏شلیک می شود. مسخ اذهان مخاطبین و خیل عظیم خوانندگان و بینندگان ‏چنین رسانه هایی، به صورت پیوسته و دائمی صورت می پذیرد و هیچ خللی ‏نباید در آن ایجاد شود. سرمایه داری، تولید فرهنگ را همچون سایر حوزه ها، ‏به تولید انبوه کالایی تبدیل کرده است و کارخانه تولید فرهنگ سلطه، ‏رسانه های همگانی هستند." (سازماندهی و زیرساختهای ارتباطی) http://www.dialogt.net/fileadmin/user_upload/07a_Network_20110208_Rassaneh_A.pdf
چه چیزی را میخواهد بیان کند؟ آخر نمی شود که ما هم منتقد چنین رسانه هایی باشیم و هم نوشته هایی نظیر نوشته خودت را بخوانیم که نقاط ضعف جدی طرفداران استفاده از رسانه های سرمایه جهانی را به آدرس اشتباه حواله می دهی و خواننده گانی را که مواضع گفتگوهای زندان را در مورد دفاع از رسانه های مستقل و چپ نمیدانند، دچار سردرگمی می کنی!
بهروزعزیز، آیا براستی این مطالب را نخوانده ای؛ و یا می دانی و آگاهانه چنین افتراهایی به نیروهایی می زنی که حد اقل دو سوم ازعمرشان صرف مبارزه با رژیم های سرکوبگر نظیر شاه و یا رژیم جمهوری اسلامی گردیده است؟      
 بهروز سورن:یک دقیقه سکوت برای قربانیان و یک دقیقه تعمق - چه کسانی باید پاسخگوی اعمالشان باشند بخش سوم!
اگر تا امروز من یا سایررفقا در گفتگوهای زندان و یا کمیته ی برگزارکننده گردهمائی ها نسبت به تهمت هائی که به ما روا شده است، سکوت کرده ایم ازعدم توانائی در پاسخگوئی نیست بلکه نشان از این دارد که انتظار دیگری ازاتهام زنندگان نداشته ایم به عبارت دیگرنوشته های آنان را شایسته ی جواب دادن ندانسته ایم همانگونه که تو خود هم نوشته های آنان را نقد نمیدانی و آنها را از رده خارج می انگاری " آنان که در شمارش نقد ها جا نمیگیرند شامل افرادی هستند که عاشقانه خود می پرستند و اظهار وجود به هر طریق را اصل قرار میدهند. این افراد شناخته شده های پالتاکی هستند که به هر طریق ممکن تلاش دارند زمان برگزاری این جلسات را اشغال و یا بکشند همانطور که در گردهمائی ها " اما این به آن معنا نیست که بهروز سورنی که انتقاد کنندگان را پنج دسته کرده و خود را از دسته پنجمی ها میداند به ناگهان از همان ملات آنهائی که اصلاً به حسابشان نمی آورد برداشته و دقیقاً همان تهمت ها را به ما بزند و انتظار داشته باشد که پاسخ هم نگیرد.علیرغم اینکه بهروز سورن سعی دارد پاسخ من به اتهامات او را به مسائل دیگری به چسباند اما فکر میکنم خوانندگان به خوبی درخواهند یافت که مسئله چیست برای اینکه خوانندگان را کمی بیشترروشن کنم تیتروار مسائل را کنار هم قرار میدهم.
در سپتامبر سال 2011 چهارمین گردهائی سراسری زندانیان سیاسی در شهر گوتنبرگ سوئد برگزار میشود. پس از پایان برنامه تهمت هائی به برگزارکنندگان توسط چند نفر پخش میشود در آن دوران بهروز سورن طی مقالاتی حمایت کامل خود را از گردهمائی، برگزارکنندگان، و کل برنامه ابراز میدارد. نزدیک به یک سال بعد تریبونالی در لندن برگزار میشود که مورد نقد تعدادی از جریانات سیاسی و تعدادی از زندانیان سیاسی و جان بدر برده از کشتارهای دهه ی شصت صورت میگیرد، سخنگویان و حامیان تریبونال به جای پاسخی منطقی به انتقادات اول سعی میکنند با پرتاب توپ به زمین دیگری یعنی گردهمائی چهارم مسئله را منحرف نمایند ضمن اینکه اظهار می کنند که چرا قبل از برگزاری این تریبونال کسی صحبتی از وابستگیهای مالی و... نکرده است تا اینجای کار نه ما به بهروز سورن به عنوان کسی که به هر منظوری در تریبونال شرکت کرده اعتراضی کرده ایم و نه بهروز سورن با گردهمائی چهارم مشکلی داشته است اما بلافاصله، پس ازمصاحبه ای که سایت گزارشگران با بهرام رحمانی انجام میدهد؛ همایون ایوانی انتقادی را متوجه بهروز سورن مسئول سایت گزارشگران به عنوان پرسشگر مینماید مبنی بر اینکه از سه سال پیش ما بحث کمک های مالی و وابستگی ها به امپریالستها را کرده ایم و حال شما با این همه مدارک منتشر شده مسئله را به حد یک خرده گیری تنزل می دهید. از همین جاست که بهروز سورن برآشفته می شود و به جای پاسخ منطقی به همایون ایوانی گردهمائی چهارم و تمام دست اندر کارانش را مورد حمله قرار میدهد. تریبونال لندن را با گردهمائی چهارم مقایسه کرده و فتواهای تاریخی خود مبنی بر اینکه ما هیچ گونه حقی در رابطه با انتقاد از تریبونال نداریم را صادر میکند و جالب تر این که وقتی من در دو بخش پیش مستدل و با فاکت تهمت های بی پایه و مقایسه ی بی پایه تر گردهمائی چهارم با تریبونال او را رد میکنم در یک مقاله ی دو بخشی (همه چیز از آنجا شروع شد که...) دست پیش را میگیرد و میخواهد به خواننده مقاله اش اینگونه وانمود کند که این ما هستیم که نمی خواهیم بحثهای«متین و منطقی و منسجم» او را تحمل کنیم. سردرگمی بهروز در این مقالات بخوبی آشکار است چرا که او فکر میکند بحث من از
زیگزاگهای او در رابطه با شرکتش در تریبونال و یا چاپ مقالات گوناگون در سایت گزارشگران و یا زبانم لال زیگزاگ سیاسی از طیف انقلاب به طیف ضدانقلاب است و همین اشتباه در برداشت او باعث میشود دقیقاً شبیه بچه های کوچک بگوید که شما خودتان هم در گردهمائی ها زیگزاگ زده اید "اما سوال باقیمانده این است که چرا طیف مطلوب فرخ قهرمانی زیگزاگ میزند؟ چرا از ماوراء چپ (گردهمائی اول) به ساحل سبزها غش می کند (گردهمائی چهارم)"در صورتی که بهروز سورن فراموش میکند که چند ماه پیش همین گفتار را در مقاله ای دیگررد کرده است " اولی ها نقد می کنند که چرا گردهمائی چهارم  در امتداد و همرنگ تجمع های اول و دوم آن نبوده است و جای برخی از سخنرانان آندو همایش خالی بود و به تعبیری پرچم سرخی در محل به اهتزاز در نیامد و سخنرانی ها در امتداد تبلیغات گروهی آنان انجام نپذیرفت. از تبلیغ گرایشی خاص, اصیل و اسطوره ساز خبری نبود و یا کم بود و در نتیجه  تبلیغات گروهی شان انجام نپذیرفت. "
اتفاقاً آنچه را که ایشان و بعضی های دیگر ماوراء چپ میدانند گردهمائی دوم است و باید به ایشان یادآوری کنم که در این گردهمائی هم آقای فرامرز پویا از حزب چپ سوئد شرکت داشت و پیام حزب مطبوعش به گردهمائی را قرائت کرد و ضمناً در گرد همائی سوم هم نماینده ی حزب سوسیال دموکرات سوئد حضور داشت و پیامی را قرائت کرد و همان نماینده در گردهمائی چهارم هم شرکت داشت و پیام حزبش را قرائت کرد. و این خود نشان از استمرار برنامه های ما است و اگر امروز بهروز سورن معتقد است که ما به دامان سبزها افتاده ایم چرا بطور روشن و صریح و با فاکت آنرا نمی نویسد و پناه به کلی گوئی میبرد؟ 
به بهروز سورن عزیزپیشنهاد میکنم اولاً لطفی کند و نوشته های من و ما را کمی با حوصله ودقت بیشتری بخواند ، حداقل اگر میخواهد پاسخی به آنها بدهد . آنگاه نگاهی هم به تاریخ نوشته های خود و نوشته ی همایون ایوانی بیاندازد در این صورت شاید کمی از سردرگمی درآید بهروز سورن میخواهد سردرگمی خود را با خوانندگانش تقسیم کرده و به آنها الغاء کند که یقیناً پشت پرده ی انتقاد همایون ایوانی که علتش کاملاً روشن وعیان است و نوشتار من که چیزی جز انتقاد به تریبونال و پاسخ به تهمت های بی اساس بهروزسورن دررابطه با گردهمائی چهارم و مقایسه ی کاملاً بی ربطش با تریبونال است، چیزهائی قرار دارند که فقط دائی جان ناپلئون از آن باخبر است. همین جا باید اضافه کنم آنچه را که من در مطالب پیشین در مورد قدرت دادستان در یک دادگاه و نقش او در کانالیزه کردن گواهی شهود و... اشاره کردم امروز خود را درگزارش دوم کمیته ی منحل شده تریبونال در نروژ به خوبی نشان میدهد و در آینده ای نه چندان دور بیشتر برای همگان روشن خواهد شد.
چنین مقایسه هائی را از جانب بهرام رحمانی و ایرج مصداقی به خوبی میتوان انتظارداشت و به سادگی میتوان متوجه شد که چرا سعی درجا انداختن چنین مقایسه ای دارند اما مسئله ی بهروز سورن با توجه به نوشته های دیروزش و با توجه به اینکه ظاهراً تریبونال لندن را وصله ی ناجور میداند که به هیچ عنوان به او نمی چسبد " اگر چه هم شاهد میتوانستم باشم و هم از خانواده های داغدار... اما بعلت ناروشنی های این نشست که ناشی از کمبودهای اطلاعاتی ام بود, تنها برای تهیه گزارش و خبر ساعاتی را در میان این قربانیان و مادران و برادران و خواهران داغدار حضور یافتم"  " مرا به جریانی منتصب میکند و نمک خور جریانی میداند که اصلا ربطی به آن ندارم و آنها هم ارتباطی با من ندارند..... اما همایون ایوانی اصرار دارد که مرا به ایران تریبونال و دادگاه لندن بخیه بزند"
کمی پیچیده تربنظر میرسد بهروز سورن سعی میکند برخورد همایون ایوانی به او را که در ارتباط با حمایتش از تریبونال از طریق ناچیز و بی ارزش جلوه دادن مسائل مالی و شرکت کسانی مثل پیام اخوان که یکی از گردانندگان اصلی تریبونال بوده است را به برآشفتگی همایون ایوانی از انتقادات او به گردهمائی چهارم نسبت داده تا از این طریق بتواند اذهان را از تریبونال به گردهمائی چهارم منحرف نماید "اما دعوای ایشان و بر آشفتگی و شوریدگی او نسبت به من و گزارشگران دلایل دیگری دارد. دلایلی که سابقه در برگزاری چهارمین گردهمائی بخشی از زندانیان سیاسی در گوتنبرگ سوئد و نقدهای علنی ام به آن دارد"
این درحالی است که آنچه بهروز سورن قبل از برگزاری تریبونال درباره گردهمائی چهارم نگاشته است جز تعریف و تمجید از گردهمائی چهارم چیز دیگری نبوده است. (رجوع شود به مقالات بهروز سورن که درپائین به آنها اشاره شده است) از طرفی ساده انگاری است اگر فکر کنیم که بهروز سورن به خاطر عدم معرفی کتابش در گردهمائی چهارم دست به چنین تحریفاتی زده و سعی در زدن ریشه ی گردهمائی ها را دارد. من این بحث را در همین جا خاتمه میدهم و در پایان بخشی ازنوشته های دیروز بهروز سورن یعنی قبل از برگزاری تریبونال در مورد گردهمائی و بخشی ازنوشته های امروزاو یعنی بعد از تریبونال را به عنوان ضمیمه به این مطلب اضافه میکنم تا شاید خوانندگان با دیدن آنها و مراجعه به رفرنس های اشاره شده در این سه بخش متوجه شده و مرا هم یاری رسانند که دلیل اصلی چنین چرخش یکصد و هشتاد درجه ای در مورد گردهمائی چهارم چه میتواند باشد ما که سردرنیاوردیم شاید خوانندگان سردربیاورند.
 ضمیمه دیروز و امروز مواضع بهروز سورن
توضیح اینکه : دیروز مطالب بهروز سورن بعد از برگزاری گردهمائی چهارم و قبل از برگزاری تریبونال لندن ، و امروز مطالب بهروز سورن بعد از بزگزاری تریبونال میباشد
دیروز
سوزنی در یکدست و جوالدوزی در دست دیگر میگیرم. یکی برای خودم و دیگری برای دست اندرکاران زحمتکش گردهمائی چهارم زندانیان سیاسی. تردید لحظه ای از ذهنم بیرون نمیرود. کدام برای کی؟ برای خودم سوزن که دردش را حس کنم زمانی که جوالدوز را بر گردانندگان روا میدارم یا که وارونه!؟ از نوشتن این سطور بلحاظی شرمنده ام. مگر میشود زحمات آنان را نادیده گرفت و قلم را در نقدشان حرکت داد؟ مگر میتوان حاصل ماهها تدارک و برنامه ریزی و عرق ریختن برای این سه روز را فراموش کرد, قوت ها را ندید و ضعف ها را شمرد؟ از خود آغاز میکنم.
سوزنی به خودم:
آنچه من کردم که ننگم باد! شرمم باد! آرزو دارم سنگ شوم و دیگر صدائی از من در نیاید این بود که هشداری دادم که مبادا در فکر برگزاری گردهمائی پنجم در شهر وین باشید..........
بنابر این: 
هشداری زود رس دادم که مبادا بفکر بیفتید در شهر وین گردهمائی پنجم را برگزار کنید!
مبادا به ذهنتان خطور کرده باشد که وین هم شهری است و این شهر زیبا و تاریخی اما نفرین شده میهمان دهها و صدها رها شده و ( تاریخ زنده )  از مسلخ جانیان اسلامی باشد و سر آخر هم صدائی ناشناخته و مبهم از آن در دادخواهی آن عزیزان درآید.
مبادا به دام انحصارطلبان و اصلاح طلبان فرصت جوی این دیار و این گوشه غربت بیفتید که هر آنچه تا کنون حاصل کرده اید، پرورده اید و ساخته اید، بر باد خواهد رفت.
امروز
از همینرو نیروهای غیر خودی! بخوانید سبزها و اصلاح طلبان به محاسبه می آیند و برای پر کردن جای کسری ها در این گردهمائی به مشارکت دعوت می شوند. هزینه ها را بخشا تقبل می کنند و شرط و شروط ها را برای برگزارکنندگان مشخص می کنند.(1)
دیروز
بهر حال کاری بزرگ پس از مدتهای طولانی توسط تلاش گروهی به انجام رسید و جای تبریک و قدردانی از همه دست اندرکاران صدیق, پرشور و متعهد آن دارد. کار و تلاش شبانه روزی این دوستان برهمه علاقه مندان و وجدان های حساس به تاریخچه خونین سه دهه حاکمیت رژیم و کشتار زندانیان سیاسی بخوبی روشن بوده است. این واقعه برگی از تاریخ زنده ای بود که پنجره ای دیگر به ناگفته ها و ناروشنائی های آن دهه خونین باز کرد. حضور گسترده فرهیختگان و اهل قلم و هنر در این همایش دال بر تدارک و همیاری عمومی بود. کوششی همگانی و بین المللی از جانب افرادی که رنج راه و محنت سفرهای طولانی را بجان خریدند تا در کنار یکدیگر بر ظلم و ستم حاکمیت استبداد بخروشند و با فراموشی و خاموشی مبارزه کنند.
دستمریزاد به همه دست اندرکاران و شرکت کنندگان در این تجمع و خاطره ماندگار.
نه می بخشیم و فراموش هم نمی کنیم بعنوان شعاری شناخته شده و هدفمند بلحاظ سیاسی و شاید بزودی قضائی درمیان اپوزیسیون سازش ناپذیر با رژیم و حواشی آن مطرح است. بدرستی میتوان گفت که تلاشهای برگزارکنندگان و شرکت کنندگان در 4 دوره گردهمائی زندانیان سیاسی بیشترین نقش در تپبیت و طرح این شعار داشته است.
امید که گردهمائی پنجم با شکوه هر چه بیشتر برگزار گردد و سایت گزارشگران مفتخرا همچنان در کنار و بعنوان جزئی از هواداران و مبلغان آن برقرار بماند.
امروز
  دوما بلندگوی دادخواهی از قربانیان دهه شصت به نمایندگان این نهادها , سبزهای شناخته شده و هواداران موسوی و کروبی را اعطا نکرده اند(1)
دیروز.
بدانید که اگر چه هربار چند صد نفر در کنار یکدیگر هستید اما هزاران چشم انتظار دارید و خیل انسانهای باوجدان و پر حافظه با یاد عزیزانشان گامهای شما را میشمارند و دنبال می کنند. مسئولیت شما تنها برگزاری تجمعات دوساله نیست. شما عزیزان نمایندگی دارید. نمایندگی هزاران داغدیده و ستم کشیده که پمره بیش از سی سال حاکمیت استبداد و سرکوب را همانند شما از نزدیک تجربه کرده اند. آنها که فراموش نمی کنند و نمی بخشند. آنها که اولین گام دادخواهی از عزیزانشان را در حذف حاکمیت جمهوری اسلامی همراه با تمامی جلادانش میدانند. آنها که آن روز موعود را هر شب در رویاهایشان می بینند و یک لحظه آرام نخواهند گرفت.
زنده باشید و به راهتان ادامه دهید!.................
با این چند جمله میخواستم بگویم که دوستتان دارم. میخواستم سپاسم را در زیباترین جملات بسته بندی کنم و در زرورقی طلائی رنگ از قدردانی بپیچم. میخواستم سپس آنرا بشما تقدیم کنم. میخواستم دستمال پاکیزه ای بدست گیرم و عرق پیشانی تان را پاک کنم. مپل علی دروازه غاری و با آنهمه صداقت صحن تجمع جان بدربردگان را تمیز کنم.
امروز
ششما در موج تابو شکنی کذائی برای درهم ریختگی صفوف سرنگونی طلبان و سازشکاران و گرد و خاک پاشیدن در چشم مردم نبوده اند (1).
دیروز
انحراف اول در برابر چپ سوسیالیست پذیرفته شد و پلاکارد زنده باد سوسیالیسم مرتبط با تمایلات این طیف در جلوی تریبون نصب شد. حال آنکه پدیده زندانی سیاسی را نمیتوان تنها با گرایشی ایدئولوژیک تعریف کرد. هر چند که طیف های راست و با نامهای سنتی چپ حمایتی از برگزاری آن نکردند
امروز
گردهمائی چهارم دوستان خود را از میان آنها برگزید و بهمین دلیل سانسور در پیش گرفت و سکان را بدست سبزهای شناخته شده در خارج از کشور داد(1)
دیروز

به همین چند جمله بسنده میکنم که آبی به آسیابی نریزم و آتشی به خرمنی نیاورم. جوهر کلام اما این است که هشیار باشیم که ناسازگاری با رژیم حاکم و شرکای سابق اما مجرمش که هنوز هم سکوت میکنند و یا در راه امامشان رویاهای طلائی می بینند, پایدار بماند و صلابت و سلامت گردهمائی بعدی همچنان که تا کنون حفظ شود
امروز
ولا اگر نقدی به ایران تریبونال روا باشد قطعا از سوی برگزارکنندگان و حامیان گردهمائی چهارم زندانیان سیاسی در گوتنبرگ نیست. از سوی کسانی مشروعیت دارد که در مقام دریافت امکانات از نهادهای دولتی کشورهای غربی تا کنون نبوده اند(1)
دیروز
سایتهای متعلق به اصلاح طلبان, سازمان اکثریت و حزب توده از جمله اخبار روز, پیک نت, گویا نیوز, بی بی سی و دویچه وله با سانسور تبلیغاتی این گردهمائی آن را بعنوان اهرم فشار آگاهانه و موثر برای تعدیل مواضع برگزارکنندگان استفاده می کنند و کردند. دقیقا به همین دلیل میبایستی مقاومتی همگانی در برابر این واکنش ها سازمان داد.
امروز
پنجما بدنبال بلندگوی بنگاه های خبری این دولت ها نبوده اند.(1)
دیروز
مجموعه ای از چپ گردهمائی ها را برگزار میکنند. نامها, شعارها و نوشتارها تمامی نشاندهنده این موضوع است. خواندن و شنیدن نامهائی آشنا از قبیل امیر جواهری لنگرودی، فرخ قهرمانی، همایون ایوانی وووو نشاندهنده اینست که سوسیالیست هایی معتمد و کوشنده درراهند. راهی که قطعا و در هر زمینه ای سرانجام موفقیت آمیز و موپری خواهد داشت. بخودی خود این یک نقطه قوت است. این نامها سوابقی بسیار روشن دارند و حس اعتماد خواننده را بر می انگیزند.
امروز
ای کاش افراد و شخصیت هائی که خیلی تند و تیز به دادگاه لندن ( ایران تریبونال نقد می کنند و میتازند ) نظر خودشان را هم در مورد آ ب اف و افرادی همانند رضا طالبی و سبزهای اصلاح طلب سخنران و سانسور گسترده نمایشگاه در گردهمائی چهارم زندانیان سیاسی نیز می نوشتند.قطعا سبز بودن آنها اتهام آنها نیست. حمایت از بخش اصلاح طلب حکومتی که در حال حاضر خیز برای گرفتن سکان جمهوری اسلامی را برداشته است مد نظر است. اینها اصل نظام را در نظر دارند و خواب دوران طلائی امام شان را می بینند. گردهمائی چهارم دوستان خود را از میان آنها برگزید و بهمین دلیل سانسور در پیش گرفت و سکان را بدست سبزهای شناخته شده در خارج از کشور داد(1).

(1) بهروز سورن:یک دقیقه سکوت برای قربانیان و یک دقیقه تعمق - چه کسانی باید پاسخگوی اعمالشان باشند بخش سوم!




هیچ نظری موجود نیست: